حسن طاهری

 به نام خدا


انا لله و انا الیه راجعون

روح بلند پدر بزرگوار شهید علی طاهری  جناب حاج آقا کربلائی حسن طاهری به ملکوت اعلا پیوست .

ضمن عرض تسلیت به این خانواده شهید علو درجات را از خداوند منان برای این عزیز از دست رفته خواستارم .

ای کاش هفته ای یک بار ( یک وعده غذائی ) به مردان بی غیرت گوشت خروس می دادند ؟

جیغ‌های غیرت و لبخندهای تسلیم

 

کاری که رضاخان پهلوی نتوانست در 27 آذر 1314 با زور و ارعاب در قالب اجرای قانون «کشف حجاب» انجام دهد، امروز جنگ نرم دشمن در قالب خلسه فریبنده برنامه‌ها و فیلم‌های هدفمند رسانه‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای، با خط زدن غیرت مردان و ایجاد بی‌تفاوتی در برخی خانواده‌ها به آسانی انجام می‌دهد.

آن‌روزها جیغ و فریاد حیا و غیرت ذاتی زنان ایرانی تنها عکس‌العمل و راهکار مقابله با تفکر وارداتی رضاخان از ترکیه بود اما امروز‌ کشف حجاب توسط اربابان رضاخان و خاندان پهلوی در امواج نامرئی رسانه و شبکه‌های ماهواره‌ای غرب و دنیای استکبار، جیغ برخی از زنان و دختران را به لبخندهای تسلیم در برابر تفکرات خطرناک و شوم دشمن تبدیل کرده است.

 

بدبینی به فرهنگ دینی، هدف جنگ فرهنگی دشمن است

خیلی‌ها هنوز عمق حمله فرهنگی غرب به مهم‌ترین و حیاتی‌ترین ارزش‌ها و باور‌های دینی و اعتقادی را درک نکرده‌اند، حمله‌ای که توسط هزاران کارشناس، متخصص و روانشناس فرهنگی غرب و آمریکا با صرف میلیون‌ها دلار هزینه طراحی و آغاز شده است، جنگی پیچیده و سخت که غیرت، ایمان، دین و اعتقاد را نشانه رفته است، جنگی که بعد از تخریب و تحقیر باور و آرمان‌ها سعی در القای حس بدبینی و عقب‌ماندگی جامعه‌ نسبت به فرهنگ دینی خود دارد تا از این رهگذر زمینه قیام علیه ارزش‌ها و باورها را برای رسیدن به منافع و چشم‌اندازهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود فراهم کند.

 

خودفریبی است اگر منکر ترکش‌‌ بمب‌های ضد ارزشی رسانه‌ای و ماهواره‌ای دشمن بر پیکره برخی باورها و ارزش‌هایمان شویم، ترکش‌هایی که مقام معظم رهبری اصابت آن‌ها را در تهاجم فرهنگی دشمن هشدار داده بود، ترکش‌هایی از جنس فرهنگ بی‌غیرت و بی‌تفاوت غرب، زخمی عمیق و نگران‌کننده به نام بدحجابی که امروز زنگ خطر آن به وضوح در برخی از شهرهای کشور به صدا در آمده است.

 

مانکن‌هایی که غیرت را به تمسخر گرفته‌اند

 

به بازار  که قدم می‌گذاری، پوشش نامناسب و زننده برخی دخترکان و زنانی که با مانکن‌های تبلیغاتی ویترین برخی مغازه‌های فروش البسه هیچ تفاوتی ندارند، آزارت می‌دهد، مانکن‌هایی که با ژست‌های تبلیغاتی و لباس‌هایی که هیچ شباهت و سنخیتی با فرهنگ و تمدن ایرانی_اسلامی ندارند،‌ مغرور و بی‌تفاوت، غیرت و تعصب خانواده‌ها را به تمسخر گرفته‌اند.

در برخی پاساژها و مجتمع‌های تجاری که وارد می‌شوی، مانکن‌ها بدون حجاب و روسری با موهای رنگارنگ و لباس‌هایی که هیچ تعریفی در فرهنگ این مرز و بوم ندارد بدحجابی را به فروش گذاشته‌اند.

 

وارد برخی از مغازه‌ها ‌که می‌شوی، در نگاه نخست متوجه حضور کسی نمی‌شوی اما وقتی دختر فروشنده سرفه می‌کند، تازه می‌فهمی تشخیص آدم‌ها و مانکن‌ها این روزها چقدر سخت شده است، سرت سوت می‌کشد، فکر می‌کنی برخی مانکن‌ها جای خود را با آدم‌ها عوض کرده‌اند.

چاره‌ای نیست، لباس‌های مغازه هر کدام مدل و طرح عجیب و غریب خود را به رخت می‌کشند اما اینجا هم مثل دیگر مغازه‌ها برچسب و تراز فرهنگ و ایده‌ات نیست.

امروز لباس‌های مبتذل همان ترکش‌های جنگ فرهنگی شده‌اند اما در این جنگ اگر زخمی شوی جانباز نیستی بلکه ایمان و باورت را باخته‌ای.

 

پوشش دختران و زنان فروشنده در مشهد  الرضا (ع) و ...... غیر قابل قبول است

 

وضعیت حجاب و پوشش برخی دختران و زنان فروشنده در شهر های مختلف به ویژه شهر های مذهبی  به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست، این را همه و همه می‌بینند و می‌دانند اما انگار بعضی خانواده‌ها و مسئولان خود را به کوچه علی‌چپ زده‌اند، کوچه‌ای که همیشه شاهد عبور آدم‌هایی بوده است که در برابر مشکلات و سختی‌ها کم آورده‌اند.

تنها این برخی از فروشندگان البسه نیستند که مانکن‌ها را روسفید کرده‌اند، کم نیستند تیپ‌های مبتذلی که همراه با خانواده‌هایشان در بازارو خیابان و ......... حضور پیدا می‌کنند و تو زخم‌خوردگان فرهنگ را که می‌بینی شک می‌کنی در سرزمینی نفس می‌کشی که هشت سال شهید داده است و امروز شده است مدل و الگوی نهضت‌ها و کشورهای آزادی‌بخش جهان.

 


 

راهکار مبارزه با بدحجابی تنها نصب بنر و پوستر نیست


اعتقاد  بر این است که با زور نمی‌شود با بد‌حجابی مبارزه کردو  راهکار این ناهنجار را کار فرهنگی می توان نام برد  اما کار فرهنگی را تنها زدن بنر و پوسترهایی از حجاب نمی توان دانست .

ایهاالناس : برگزاری همایش‌ها و جلسات متعددی که بیشتر دختران و زنان با حجاب در آن شرکت می‌کنند چاره کار نیست، چراکه این همایش‌ها باید مختص کسانی باشد که هدف برگزاری این همایش‌ها هستند.

 

 فرهنگ حجاب باید نهادینه شود و از خانواده، آنهم از مهد کودک‌ها و نخستین سال‌های تحصیل دختران از مقطع تحصیلی ابتدایی آغاز شود.

 وقتی ما در مهد کودک‌ها به دخترهایمان رقص یاد می‌دهیم و لباس‌های کوتاه می‌پوشانیم نباید انتظار داشته باشیم آن‌ها در سنین جوانی حجاب خود را آنگونه که فرهنگ اسلام گفته است، رعایت کنند.

 

امر به معروف و نهی از منکر به تنهایی کارساز نیست

تنها با امر به معروف و نهی از منکر نمی‌توان با بدحجابی مقابله کرد،

 

 علاوه بر امر به معروف و نهی از منکر، بدحجابی باید توسط کارشناسان، جامعه‌شناسان و روانشناسان ریشه‌یابی شود و بسترهای لازم برای تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر نیز فراهم شود.

حجاب از دیرباز در فرهنگ ایرانیان بوده است، حجاب را می‌توان در مجسمه‌ها و آثار باستانی متعلق به ایرانیان دید به همین خاطر بدحجابی ریشه‌ای در فرهنگ ایران ندارد و این موضوع پدیده اجتماعی و برگرفته از فرهنگ غرب است.

 


 

آیا فکر کرد ه اید صدا و سیما در مبارزه با بدحجابی چگونه عمل کرده است .


آیا هر دستگاهی  بو یژه دستگاههای فرهنگی فکر کرده است که چقدر از توان خود برای ریش کن کردن این فرهنگ زشت و نا زیبای بی حجابی و بد حجابی  استفاده کرده است .

جدا آقایان مسئولین فرهنگی این مملکت اگر در همان روز اول :

از حضور زنان مانتوی  در محافل عمومی جلوگیری می کردند

اگر از کوتاه شدن مانتو زنان جلوگیری می کردند

اگر از پوشیدن لباس های مبتذل زنان در محافل جلوگیری می کردند و اگر ........


امروز دیگر شاهد نبودیم که زنان هرزه و ناباب با بلوز و جوراب در خیابانهای این شهر  تردد کنند و بس .


انشالله که ......


 


واقعا" منو میشناسی

همسنگر دیروز

کسی که بهترین تیتر سخنرانی آقایان  را به خود اختصاص داده  ؟

واقعا" در عمل ما چه کرده ایم ؟

از حیا و حجاب بگو تا .........

شهدا شرمند ه ایم

  [تصویر: axeshohada.gif]

مصیبت حضور اهل بیت در شام


اشعار مصیبت های شام
***
خنده بر پاره گریبانی مان می کردند
خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند

پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم
خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه
سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم
بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را
وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

بدترین خاطره آن بود که در آن مدت
مردم روم نگهبانی مان می کردند

هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود
تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند
شنبه 1391/09/25بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  حضرت رقیه (س) - مرثیه  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه وشام  اشعار ورود به شام  دروازه ساعات  خرابه شام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار ر  ضه حضرت رقیه  مجلس یزید  اشعار روضه مصیبت های شام  علی اکبر لطیفیان 
سید هاشم فایی ... اشعار ورود به شام
اشعار مصیبت های شام
***
دوباره بوی بلا برمشام می آیدنوای هلهله ازاهل شام می آیدبه گوش قافله سلار شاهدان شهیدصدای شادی مردم مدام می آیدبه هرکه مینگری با کمال بی شرمیبرای سنگ زدن روی بام می آیدبریده باد زبانی که گفت ای مردمشمیم خارجیان برمشام می آیدکسی که بوی بهشتی شنیده میداندکه عطر گلشن خیرالانام می آیدسلامشان نکند گرکسی چه غم دارندکه ازخدای بر آنان سلام می آیدبرای تابش صبح سپیده، جانب شا میگانه بانوی صبروقیام می آیدهنوز ازسرنی با ترنم قرآنبه گوش مردم عالم پیام می آیدز درد غربت آل علی«وفائی» بازصدای گریه ز هر خاص و عام می آید
با تشکر از شاعر گرانقدر برادر بزرگوار سید هاشم وفایی
شنبه 1391/09/25بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه وشام  اشعار ورود به شام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار ر  ضه حضرت رقیه  مجلس یزید  اشعار روضه مصیبت های شام  سید هاشم وفایی 
محمد رسولی ... اشعار ورود به شام
اشعار مصیبت های شام
***
قصه شروع می‌شود از پشت‌بام‌ها
از سنگ‌ها و هلهله‌ها، انتقام‌ها
این داستان، ز بدر و احد آب می‌خورد
این کینه‌ای ست کهنه شده در نیام‌ها
چوبِ حراج بر تن یوسف زدند باز
بازار بردگان و شما و غلام‌ها...
این ارث مادریِ شما از مدینه است
یادت که هست فاطمه و احترام‌ها...!
گفتند خارجی به شما،‌ دردِ کعبِ نِی
افزون‌تر است یا اثرِ این کلام‌ها؟
دیدم که در زیارتِ ناحیه بر شما
مهدی مدام گریه کند صبح‌ و شام‌ها
آمد سرِ پدر به ملاقاتِ طفلِ خود
قِصه به سر رسید از این پشت به بام‌ها
شنبه 1391/09/25بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  حضرت رقیه (س) - مرثیه  اهل بیت عصمت و طهارت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه وشام  اشعار ورود به شام  دروازه ساعات  خرابه شام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار ر  ضه حضرت رقیه  مجلس یزید  اشعار روضه مصیبت های شام  محمد رسولی 
وحید قاسمی ... اشعار ورود به شام
اشعار مصیبت های شام
***
نمكِ طعنه به زخم جگرم نگذارید
به زمین خوردم اگر، پا به پرم نگذارید
چقدر سنگ به لب های كبودش زده اید
گریه ام را به حساب پدرم نگذارید
یادتان رفته مگر تشنه بریدید سرش
كاسه ی آب دگر دور و برم نگذارید
نان خشك صدقه پیشكش سفره يتان
آنقدر یك سره منت به سرم نگذارید
عمر این عمه ي دل خسته به مویی بند است
به تماشا سر كوی و گذرم نگذارید
ازدحام سرِ بازار برایش كافی ست
كوچه ها، سر به سر همسفرم نگذارید
شنبه 1391/09/25بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  حضرت رقیه (س) - مرثیه  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه وشام  اشعار ورود به شام  دروازه ساعات  خرابه شام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار ر  ضه حضرت رقیه  مجلس یزید  اشعار روضه مصیبت های شام  وحید قاسمی 
علی اکبر لطیفیان ... اشعار شام و کوفه، اشعار روضه حضرت سجاد علیه السلام
اشعار مصیبت های شام
اشعار روضه حضرت سجاد علیه السلام
***
درد بسیار ، مداوا گریهارث جامانده زهرا گریهروزها ناله و شبها گریهآب میخورد ، ولی با گریهگریه بر آب وضویش میریختخون دل بر سر و رویش میریختگریه بر شاه شهیدان خوب استگریه بر کشته ی عریان خوب استگریه بر دامن طفلان خوب استگریه بر آن لب و دندان خوب استخواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند گریه بر ناله آن مادرهاگریه بر گریه آن دخترهاگریه بر غارت انگشترهاگریه بر واشدن معجرهارنگ مهتاب ، زمینش میزد
دیدن آب ، زمینش میزدگریه بر ناقه نشسته سخت استگریه با پیکر خسته سخت استگریه با بال شکسته سخت استگریه با گردن بسته سخت استگریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشدآنکه را هست پیاده نکشیدتشنه را بر لب باده نکشیدطفل را اینهمه ساده نکشیدذبح را آب نداده ........هیچکس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخوردآمد و دید تنی افتادهکشته بی کفنی افتادهشه بی پیرهنی افتادهپاره پاره بدنی افتادههمه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردندآمد و دید کنارش پر نیستبدن افتاده ولیکن ، سر نیستچند انگشت ، و انگشتر نیستاین حسین است ولی دیگر نیستبسکه با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردن قتیلش کردند
یکشنبه 1391/09/19بانی: روضه دار |
موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار مدح حضرت زینب  اشعار روضه حضرت سجاد  اشعار روضه کوفه  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه  علی اکبر لطیفیان 
فیاض هوشیار پارسیان ... اشعار کوفه و شام اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
اشعار کوفه و شام
اشعار زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها
***
گيسوي خون چكان تو در دست بادهاست
در دست باد زلفِ تو پُر ناز مي شود
خون ميچكد ز گلويت به روي ني
وقتي كه لَحن خواندنت آغاز مي شود
از روی نیزه دگر آيه اي مخوان ...!
از ضرب سنگ زخم سرت باز مي شود
اشك من و نگاه غريبت به چشم هام
سهم من از نگاه تو پرواز مي شود
من را غم جدايي از تو شكسته كرد
اين غم به غير تو به كه ابراز مي شود؟
طفل صغير و مضطربت را نظاره كن
خلخال پاش قسمت سرباز مي شود
حالا گريز مي زنم اينجا به قتلگاه
حالا چقدر روضه ي تو باز مي شود
اينجا نگين خاتم تو برق مي زند
انگشترت غنيمت سگباز مي شود
جمعه 1391/09/17بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه ماه صفر  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه اسارت اهل بیت  اشعار روضه مصیبت های کوفه  فیاض هوشیار پارسیان 
فیاض هوشیار پارسیان ... اشعار کوفه و شام اشعار حضرت زینب سلام الله علیها
اشعار کوفه و شام
اشعار زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها
***
يادت مي آيد در مدينه اي برادر؟
در خانه زهرا،همان بيت محقر
من بودم و تو بودي يك باغ گل ياس
با هم كنار مجتبي بوديم و حيدر
يادت مي آيد روزگاران قديمي
ياران بابايم علي سلمان ، اباذر؟
يادت مي آيد كوچه هاي تنگ و تاريك
كه با حضور مادرم مي شد منور؟
يادت مي آيد ظلمت شبهاي ماتم
در بيت الاحزان مادرم بعد از پيمبر؟
دستان پر مهرش دري بر آسمان بود
در آسمان پر مي زديم هر چند بي پر
آن باغ سبز اندر هجوم فتنه شد سرخ
دستان بابا بسته شد، دستان مادر...
دست اش شكست و شانه از دست اش نيفتاد
هي شانه مي زد گيسوانت را برادر
يك شانه در دست اش دمادم گريه مي كرد
بر روضه هاي كوفه و خاكستر و سر...
جمعه 1391/09/17بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه ماه صفر  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه اسارت اهل بیت  اشعار روضه مصیبت های کوفه  فیاض هوشیار پارسیان 
شاعر گمنام ... اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها
***
تویی که شهره شهری به عشق ورزیدن
تویی که منتخب هستی به نیزه سر دیدن
بگو برای من از خاطرات خود بانو
کنار مقتل عشق و گلو و بوسیدن
زبعد کرببلا کودکان بی بابا
شنیده ام که همیشه گرسنه خوابیدن
الا مفسر قرآن چقدر لذت داشت
صدای قاری قرآن زنیزه بشنیدن؟!
بجز شما چه کسی می تواند ای خانم
شبیه ابر بهاری ز غصه باریدن
و ما رایتُ و الا جمیلتان یعنی
تویی که دیده نیالوده ای به بد دیدن
جمعه 1391/09/17بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مدح  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه ماه صفر  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه اسارت اهل بیت  اشعار روضه مصیبت های کوفه 
محمد مهدی عبداللهی ... اشعار کوفه و شام، اشعار روضه حضرت زینب سلام الله
اشعار مصیبت های کوفه و شام
اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
***
دنیایی از بی حرمتی دور و برم ریختدر شهر کوفه عاقبت بال و پرم ریختدر کوچه های سنگی نامرد کوفهاز روی نیزه، جان من، خاکسترم ریختاز آن نگاه بی حیا، فهمیده ام مندیگر النگو، گوشواره، زیورم ریختهرگه که قرآنی تلاوت شد ز نیزهدریایی از غصّه ز چشمان ترم ریختوقتی تو را کنج نتوری ، جای دادندیکباره آه از عمق جان مادرم ریختنذری نموده پیرمردی با عصایشوقتی تو را زد، خاک ِ آن روی سرم ریختدیشب سرت را با سر ساقی ، زمین زدیکباره دیدم آیه های پیکرم ریختدر پایتخت عدل مولای یتیمانبُغضی درون این گلو و حنجرم ریختآن آتشی که از مدینه شعله ور شددر کوفه شد خاکستری، بر باورم ریخت
باتشکر از شاعر گراتقدر برادر محمدمهدی عبداللهی برای ارسال این شعر به
سهیل عرب
جمعه 1391/09/17بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های شام  محمد مهدی عبداللهی 
یاسر مسافر ... اشعار کوفه و شام ،اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها
 اشعار کوفه وشام
اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها
***
وجودش مثل دریا بود عمه
دقیقا مثل زهرا بود عمه

اگرچه کربلا جا مانده بودی
حسین دوم ما بود عمه

هجوم یک سپاه تازیانه
ولی افسوس تنها بود عمه

خدا خیرش دهد این خواهرت را
کسی سیلی نخورد تا بود عمه

و بعداز ساقی آب آور ما
علم بر دوش و سقا بود عمه

تمام راه را مشغول ذکر
حسینم وا حسینا بود عمه

در اوج عاطفه چون مرد جنگید
اگر چه قامتش تا بود عمه

سرش بشگست اما دشمنش دید
سرش بالای بالا بود عمه

وبعد از این همه رنج و مصیبت
خدا را شکر بر پا بود عمه
با تشکر از شاعر گراتقدر برادر ارجمند یاسر مسافر  
یکشنبه 1391/09/12بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مدح  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  حضرت رقیه (س) - مرثیه  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه کوفه  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه  حضرت رباب  یاسر مسافر 
سید داوود حسینی ... اشعار مصیبت های کوفه و شام
 اشعار مصیبت های کوفه و شام
اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
***
مضلومیتت خون خدا را جوشاند
از کوثر غم اهل حرم را نوشاند
وقتی که تنت برهنه شد مادر تو
با چادر خاکی اش تنت را پوشاند
***
آنگاه که نی طعنه به خنجر می زد
خورشید سرت ز نیزه ها سر می زد
در آن دو سه روزی که تنت بی سر بود
هر روز خدا به پیکرت سر می زد
***
با سوره ی کهف بیکران بود لبت
از نور و تنور چیدمان بود لبت
آنگاه که فاطمه لبت را بوسید
درگیر سنان و خیزران بود لبت
***
از بال و پرش گرفته و می بردند
از برگ وبرش گرفته و می بردند
وقتی ز فراز نی فر می آمد
از موی سرش گرفته و می بردند
یکشنبه 1391/09/12بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه کوفه  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه  سید داوود حسینی 
علی اکبر لطیفیان ... اشعار کوفه وشام ، اشعا روضه حضرت زینب سلام الله علیها
 اشعار مصیبت های کوفه و شام
اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
***
شناخت چشم تر عمه این حوالی را
شناخت تك تك این قوم لا ابالی را
چقدر خون جگر خورد مرتضی شب ها
ز یادشان ببرد سفره های خالی را
هنوز عمه برایم به گریه می گوید
حكایت تو و آن فصل خشكسالی را
نمی شود كه دگر سمت معجرش نروی؟
به باد گفته ام این جمله ی سوالی را
عطش به جای خودش، كعب نی به جای خودش
شكسته سنگ ملامت دل سفالی را
دلم برای رباب حزینه می سوزد
گرفته در بغلش كودك خیالی را
شبیه مادرتان زخمی ام، زمین گیرم
بگو چه چاره نمایم شكسته بالی را؟
یکشنبه 1391/09/12بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه کوفه  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه  حضرت رباب  وحید قاسمی 
حسین رستمی ... مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها اشعار شام و کوفه
اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها
***
حتی اگر كه مدح تو را صد كتاب كرد
كی میشود فضائل تان را حساب كرد
چشم من آن گلی كه به حسرت شكفته است
باید به لطف گام تو گل را گلاب كرد
حتی بیان نام تو اعجاز میكند
این اسم سیئات مرا هم ثواب كرد
هر حاجتی كه پیش خداوند برده ام
گفتم به حق زینب و او مستجاب كرد
آیینه ی تمام قد حجب فاطمه
خورشید را طلوع رخت در نقاب كرد
ای خواهر كریم مدینه فقیر را
یك گوشه از كرامتت عالی جناب كرد
تو آسمان ترینی و بالا تر از تو نیست
ای خانمی كه هیچكس آقاتر از تو نیست
صدّیقه و زکیّه و تندیس عفّتی
تو گوهر مقدّسه ی بحر عصمتی
شاید که ارث تو پیغمبری نبود
در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود
پس هاله نور تو آنجا چه کاره بود؟
راوی دروغ گفته سرت معجری نبود
بانو قسم به خون دهان برادرت
بزم شراب جای چنین خواهری نبود
با تو بنای گریه و زاری نداشتم
اما اگر که مادرتان بستری نبود
امروز با نفس زدنش خون نمی گریست
دیروز اگر جسارت میخ در نبود
یکشنبه 1391/09/12بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مدح  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار مدح حضرت زینب  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه کوفه  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه  علی اکبر لطیفیان 
حسین ایمانی ... اشعار اسارت اهل بیت علیهم السلام در کوفه
اشعار مصیبت های کوفه
***
چه ها که با دل زینب (س) نکرده این کوفه؟
تو نی سوار و منم کوچه گرد این کوفه
چه سنگها که نشد پرت سوی محمل من
به دستهای زن و طفل و مرد این کوفه
من از فراق نگارم عزا گرفته امُ اما
گرفته جشن ظفر فرد فردِ این کوفه
ادامه دار شده خاطرات کرب و بلا
چه آتشی ست به پا در نبرد این کوفه
به جای نان و رطبهای هر شب بابا
چه لقمه ها که نصیبم نکرده این کوفه
به خاندان رسول خدا کنایه زدند
چه داغ کرده دلم، قلب سرد این کوفه
نخوان دگر سرنیزه برایشان قرآن
که سکه می خورد آقا به درد این کوفه
بخوان دعای فرج تا بیاید آن مردی
که پاسخی ست خدایی، به عهد این کوفه
یکشنبه 1391/09/12بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه کوفه  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه  علی اکبر لطیفیان 
علی اکبر لطیفیان ... اشعار شام و کوفه
اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
***
هجوم ناگهان و وای زینب
به سمت كاروان و وای زینب
تن آقا بدون غسل و دفن و
بدون سایه بان و وای زینب
شنیده شد صدای مادری كه
نشسته قد كمان و وای زینب
رسیده بر سر گودال اما
خمیده ناتوان و وای زینب
دوباره دست هایی را كه بستند
دوباره ریسمان و وای زینب
دوباره كربلا غوغا و غوغا
دوباره سایه بان و وای زینب
شب و صحرا و آتش، طفل و معجر
امان و الآمان و وای زینب
دوباره گمشده در بین صحرا
دوتا از كودكان و وای زینب
نمانده روی گوشی گوشواره
به لب ها نیمه جان و وای زینب
برای دخترك های هراسان
نباشد پاسبان و وای زینب
چهارشنبه 1391/09/08بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه کوفه  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه  علی اکبر لطیفیان 
وحید محمدی ... اشعار کوفه وشام ، اشعار روضه حضرت زینب
اشعار روضه مصیبت های شام
***
روزگار اسیری زینب
مثل شبهای شام تاریک است
کوچه پس کوچه های اینجا هم
مثل شهر مدینه باریک است
مردمانش به جای دسته ی گل
تازیانه به دست می گیرند
تا نمک روی زخم ما بزنند
پیش ما کف زدند و رقصیدند
تو خودت خوب واقفی که چرا
صورت خواهر تو رنگین است
مثل نامرد کوچه های فدک
دست مردان شام سنگین است
آنکه بر پهلویت لگد زده بود
چند باری به من لگد زده است
زیر آن ضربه ها بگو آیا
استخوان های پهلویت نشکست؟
دخترت را ببین شکسته شده
رنگ برف است موی دخترکت
مثل ایّام آخر مادر
سو نمانده به چشم شاپرکت
ای برادر چقدر بر نوک نی
سنگ از دست کوفیان خوردی
شرمسارم میان بزم شراب
ایستادم تو خیزران خوردی
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های کوفه  وحید محمدی 
علی اکبر لطیفیان ... اشعار روضه کوفه و شام
 اشعار کوفه و شام
اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
***
روشنگر است ناله پشت شرارها
چون آفتاب در همه ی روزگارها
روشن تر است از همه روزها شبش
شب دیدنی ست جلوه شب زنده دارها
خاك رهش بلند که شد "تربت" ش کنید
فرقی نمی کنند تراب نگارها
این است معجزش که دمی معجزه نکرد
از هیچ خلق سر نزد این گونه کارها
این شانه را به هیچ نبی ای نداده اند
که بارها بلند شود زیر بارها
یک ذره از تلألؤ خورشید کم نشد
ذره کجا و جلوه پروردگارها؟!
این دشت با ارادهٔ زینب اداره شد
در دست جبر اوست همه اختیارها
زینب سواره است، اگر چه پیاده است
این ها پیاده اند، همین ها، سوارها
وا کرده است فکر کنم بال خویش را
بیهوده نیست این همه گرد و غبارها
آهش تمام لشگریان را مچاله کرد
از او گرفته اند نسب ذوالفقارها
گیسو اگر شتاب کند گیر می کند
یعنی به نفع نیست همیشه فرارها
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های شام  علی اکبر لطیفیان 
علی اکبر لطیفیان ... اشعار روضه کوفه و شام، ورود کاروان اهل بیت به کوفه
 اشعار کوفه و شام
ورود کاروان اهل بیت به کوفه
***
لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است
قاری من چقدر صدایت عوض شده
تشریف تو به دست همه سنگ داده است
اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده
تو آن حسین لحظه ی گودال نیستی
بالای نیزه حال و هوایت عوض شده
وقتی ز رو به رو به سرت می کنم نگاه
احساس می کنم که نمایت عوض شده
جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها
در روز چند مرتبه جایت عوض شده
طرز نشستن مژه هایت به روی چشم
ای نور چشم من به فدایت عوض شده
ما بعد از این سپاه تو هستیم "یا حسین"
جنگی دگر شده شهدایت عوض شده
تو باز هم پیمبر در حال خدمتی
با فرق این که شکل هدایت عوض شده
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت امام حسین (ع) - مرثیه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های کوفه  علی اکبر لطیفیان 
محمد بیابانی ... اشعار کوفه و شام، اشعار روضه حضرت زینب سلام الله
اشعار کوفه و شام
اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
***
پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات
دنیای دیگری شده دنیای نیزه ات
جانی بده دوباره... به من نه به دخترت
تا جان نیامده به لبش پای نیزه ات
ترسانده است فاطمه کوچک تو را
خون های جاری از قد و بالای نیزه ات
یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک
باقیش گشته قسمت لب های نیزه ات
با دست خطِ نیزه و خونِ گلوی تو
افتاده است هر قدم امضای نیزه ات
لج کرده است تیزی سر نیزه با سرت
چیزی نمانده از تو و دعوای نیزه ات
چرخیده است دیده ناپاکشان به ما
این قوم پست بعد تماشای نیزه ات
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار ورود کاروان اهل بیت به شام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های کوفه  محمد بیابانی 
حسین رستمی ... اشعار روضه کوفه و شام، اشعار اسارت آل الله
اشعار مصیبت های کوفه و شام
اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
***
شاید که ارث تو پیغمبری نبود
در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود
پس هاله نور تو آنجا چه کاره بود؟
راوی دروغ گفته سرت معجری نبود
بانو قسم به خون دهان برادرت
بزم شراب جای چنین خواهری نبود
با تو بنای گریه و زاری نداشتم
اما اگر که مادرتان بستری نبود
امروز با نفس زدنش خون نمی گریست
دیروز اگر جسارت میخ دری نبود
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  اهل بیت عصمت و طهارت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار ورود کاروان اهل بیت به کوفه  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های کوفه  حسین رستمی 
شاعر گمنام ... اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
اشعار مصیبت های کوفه و شام
اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها
***
تو نوری و خورشید هم خاکستر توست
پرواز صد جبریل در بال و پر توست

این آیه های مریم در حال تنزیل
یا آبشار رشته های معجر توست

تا رد پای سجده هایت را گرفتم
دیدم تو نوری و خدا در باور توست

فریادهای زخمی دیروز گودال
امروز روی شانه های حنجر توست

می خواستی زیبا ببینی کربلا را
یعنی حسین بن علی هم بی سر توست

با محمل عریان تو را سنخیتی نیست
تو زینبی ، پرده نشینی بهتر توست

مردم نمی بینند حتی سایه ات را
هجده سر نیزه نشین دور و بر توست

مجموعه ی دردی گلستان کبودی
رنگین کمانی مدعایم پیکر توست

فردا که پا در عرصه ی حق می گذاری
معلوم می گردد قیامت محشر توست
در صورتی که شاعر این شعر را می شناسید به سهیل عرب اطلاع دهید
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار مدح حضرت زینب  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های شام  خرابه شام 
وحید قاسمی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعارمصیبت های کوفه و شام
اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
***
قسمت این بود بال و پر نزنی
مرد بیمار خیمه ها باشی
حکمت این بود روی نی نروی
راوی رنج نینوا باشی
**
چقدر گریه کردی آقاجان
مژه هایت به زحمت افتادند
قمری قطعه قطعه را دیدی
ناله هایت به لکنت افتادند
**
سربریدند پیش چشمانت
دشتی از لاله و اقاقی را
پس گرفتید از یزید آخر
علم با شکوه ساقی را !؟
**
کربلا خاطرات تلخی داشت
ساربان را نمی بری از یاد
تا قیام ِ قیامت آقاجان
خیزران را نمی بری از یاد
**
خون این باغ، گردن ِ پاییز
یاس همرنگ ارغوان می شد
چه خبر بود دور ِ طشت طلا
عمه ات داشت نصف ِ جان می شد
**
کاش مادر تو را نمی زایید!
گله از دست ِ زندگی داری
دیدن آب ، آتشت می زد
دل خونی ز تشنگی داری
**
تا نگاهت به دشنه ای می خورد
جگرت درد می گرفت آقا
تا جوانی رشید می دیدی
کمرت درد می گرفت آقا
**
جمل شام پیش ِ رویت بود
خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود
«السلام علیک یا عطشان»
ذکر لبهای روضه دارت بود
**
پدرت خواند از سر نیزه
تا ببینند اهل قرآنی اید
عاقبت کاخ شام ثابت کرد
که شما مردمی مسلمانی اید
**
سوخت عمامه ات، بمیرم من
سوختن ارث ِ مادری شماست
گرچه در بندی از تو می ترسند
علتش خوی ِ حیدری شماست
**
خون خورشید در رگت جاری
از بنی هاشمی، یلی هستی
دستهای تو را به هم بستند
هرچه باشد توهم علی هستی
**
کاش می مُردم و نمی خواندم
سر بازارها تو را بردند
نیزه داران عبای دوشت را
جای سوغات کربلا بردند
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار قبرستان بقیع  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  وحید قاسمی 
علی اکبر لطیفیان ... اشعار روضه کوفه و شام، ورود کاروان اهل بیت به کوفه
اشعار کوفه و شام
ورود کاروان اهل بیت به کوفه
***
کسی نداد، جواب سلام هایش را
به احترام نبردند نام هایش را
تمام مردم نامرد خویش را کوفه...
...به کوچه ریخته حتی غلام هایش را
مسیر تنگ، مکافات رد شدن دارد
خدا به خیر کند ازدحام هایش را
ز کوچه رد شد و گیرم کسی نگاه نکرد
ولی چه کار کند پشت بام هایش را
یکی است نیزه نشین و یکی است ناقه نشین
ببین چگونه می آرند امام هایش را
به این سه ساله بچسبد،سکینه می افتد
مراقبت کندآخرکدام هایش را
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های شام  علی اکبر لطیفیان 
مسعود اصلانی ... اشعار روضه کوفه و شام، ورود کاروان اهل بیت به کوفه
 اشعار کوفه و شام
ورود کاروان اهل بیت به کوفه
***
دخترت هم غم پدر می خورد
هم غم موی شعله ور می خورد
نیزه دارت همین که می خندید
به غرورم چقدر بر می خورد
وسط کوچه ی یهودی ها
سینه ام زخم بیشتر می خورد
تکه سنگی که خورد کنج لبت
خنجری شد که بر جگر می خورد
کمرم را شکست آخرِ سر
ضربه هایی که بی خبر می خورد
بدنت را که زیر و رو کردند
دست من بود که به سر می خورد
با تشکر از وبلاگ شعر شاعر
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  حضرت رقیه (س) - مرثیه  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار روضه حضرت رقیه  اشعار ورود کاروان اهل بیت به کوفه  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های کوفه  حسن لطفی 
محسن عرب خالقی ... اشعار روضه کوفه و شام، ورود کاروان اهل بیت به کوفه
 اشعار کوفه و شام
ورود کاروان اهل بیت به کوفه
***
ای سرت سعیِ صفای سنگها
نیزه ات قبله نمای سنگها
روی نی قرآن نمی خواندی اگر
در نمی آمد صدای سنگها
تا که پیدایت نمایم شهر را
گشته ام با ردّ پای سنگها
می خورند و می خورند و می خورند
وای از این اشتهای سنگها
دشمنانت بی حیا هستند، لیک
ای برادر کو حیای سنگها
گاه آتش، گاه خاکستر زدند
بر سرت از لا به لای سنگها
لحظه ای بر دامنم بنشین خودم
در مسیر بی هوای سنگها...
... هم سپر گردم برایت هم ز اشک
می نهم مرهم به جای سنگها
زخم می زد بر دلم زخم زبان
لحظه لحظه، پا به پای سنگها
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار ورود کاروان اهل بیت به کوفه  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های کوفه  محسن عرب خالقی 
علی اکبر لطیفیان ... اشعار روضه کوفه و شام، ورود کاروان اهل بیت به کوفه
اشعار کوفه و شام
ورود کاروان اهل بیت به کوفه
***
تازه رسیده از سفر کربلا سرت
بین تن تو فاصله افتاده تا سرت
با پهلوی شکسته و با صورت کبود
کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت
پیشانی ات شکسته و موهات کم شده
خاکستر تنور چه کرده است با سرت؟
رگ های گردنت چقدر نامرتب است
ای جان من چگونه جدا شد مگر سرت؟
این جای سنگ نیست، گمان می کنم حسین
افتاده است زیر سم اسب ها سرت...
باید کمی گلاب بیارم بشویمت
خاکی شده است از ستم بی حیا سرت
چشمان تو همیشه به دنبال زینب است
تا اربعین اگر برود هر کجا سرت
سه شنبه 1391/09/07بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه  اشعار خرابه شام  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار ورود کاروان اهل بیت به کوفه  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های کوفه  علی اکبر لطیفیان 
مسعود اصلانی ... اشعار کوفه و شام و روضه حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعار روضه حضرت امام سجاد علیه السلام
***
دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده
مانند پاره پیرهنی نخ نما شده
دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت
بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده
دارم به روی گردن خود دست می کشم
دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده
با یاد شام سینۀ من تیر می کشد
این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده
وای از کمان و حرمله و نیش خند او
وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده
دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را
زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده
مانند خواهرم کمرم درد می کند
گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار قبرستان بقیع  مسعود اصلانی 
محمدحسین رحیمیان ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
***
آفتاب لب بامم، پدرِ گریه منم
علی اوسطم و پیر عزا و مَحنم
قسمت این بود كه با گریه شوم هم بیعت
یادگاریِ غریبِ پدری بی كفنم
آب شد پیكر من از غم دروازه شام
ردی از سلسله ها هست به روی بدنم
یوسفی بودم و از حادثه یعقوب شدم
پسر خسته دل كشته بی پیرهنم
ابكی ابكی لحسین بن علی العطشان
شهرۀ شهر شده گریه دشمن شكنم
كاش در لحظه دفن پدرم می مردم
آن كه بوسید چو عمه رگ حلقوم، منم
شیرم از حیلۀ روباه ندارم باكی
من كه دل گرم به خون خواهی ابن الحسنم
قبلهٔ گریه كنان همه عالم هستم
آخرین غصه جان سوز محرم هستم
رمقی نیست در این پای پر از آبله ام
بی قیام است چو زینب همه شب نافله ام
كمرم را غم شش ماهه برادر تا كرد
کشته ام كشتۀ تیر سه پر حرمله ام
ای پدر دل ز فراق تو به جان آمده است
مثل زهرای حرم خسته ازین فاصله ام
تا به كی زار زدن یاد تن نحر شده؟
شاهد سوختهٔ سوختن قافله ام
آتش از این تن بیمار خجالت نكشید
هم تنم سوخت وَ هم این دل پر از گله ام
در چهل روز فقط خوردن خون كارم بود
شد شكسته همه شب حرمتم و نافله ام
اربعینی به دلم غربت و غم نازل شد
من حسینی شدم و عمه ابوفاضل شد
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار قبرستان بقیع  محمدحسین رحیمیان 
سعید توفیقی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
***
باز گریان غم هم نفسی باید شد
زائر مرغ غریب قفسی باید شد
باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند
از قضا باز عزادار کسی باید شد
**
باید امشب همه از شوق پر و بال شویم
تا عزادار عزادار چهل سال شویم
کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد
راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم
**
آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود
آب می دید به یاد جگر سقا بود
چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت
تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود
**
زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش
گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش
خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب
روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش
**
آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد
ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد
ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد
از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد
**
واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود
ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود
دم مغرب افق شهر مدينه اما
جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود
**
اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است
سر آقا به روي دامن خيس خاك است
همه اش سجده شده مثل پدر در گودال
خاك سجاده و سجاد انيس خاك است
**
گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند
لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند
اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين
تا دم مرگ فقط روضه ي حنجر مي خواند
**
تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد
بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد
جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد
يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت امام حسین (ع) - مرثیه  حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار قبرستان بقیع  سعید توفیقی 
یوسف رحیمی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعار کوفه و شام  
اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
***
ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشامتا ياد غربت مي‌کند: الشام الشاممنزل به منزل درد و داغ و بي کسي رايک جا روايت مي‌کند: الشام الشامموي سپيد و چهره اي در هم شکستهاز چه حکايت مي‌کند: الشام الشامهر روز با اندوه و آه و بي شکيبيياد اسارت مي‌کند: الشام الشامدر اين ديار پُر بلا هر کس به نوعيعرض ارادت مي‌کند: الشام الشاميک شهر چشم خيره وقت هر عبوريابراز غيرت مي‌کند: الشام الشامهر سنگ با پيشاني مجروح خورشيدتجديد بيعت مي‌کند: الشام الشامقرآن پرپر روي نيزه غربتت راهر دم تلاوت مي‌کند: الشام الشامقلب تو را يک مرد رومي با نگاهشبي صبر و طاقت مي‌کند: الشام الشامهر جا که دارد خوف از جان تو، عمهخود را فدايت مي‌کند: الشام الشامجان مي دهي وقتي به لبهايي مقدسچوبي جسارت مي‌کند: الشام الشامکنج تنوري حنجري آتش گرفتهذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار قبرستان بقیع  یوسف رحیمی 
هاشم طوسی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعار کوفه و شام
اشعار روضه امام سجاد علیه السلام
***
با ما بگو ز تسویه ی بی مرام ها
از چشم هرزه و نظر ازدحام ها
دیدم محاسن تو ز خونت خضاب شد
از بس که سنگ خورده ای از پشت بام ها
گویا شبیه شهر مدینه به کوفه هم
با خنده داده اند جواب سلام ها
تا نام فاطمه ز دهان شما پرید
گویا دوباره تازه شده انتقام ها
نا مردمان کوفه فراموششان شده
از آن سفارشات و از آن احترام ها
با تازیانه بر تن اطفال می زدند
بس وحشیانه پیش نگاه امام ها
«مسلم» به پای غربت مولا قیام کن
دیگر بس است صحبت خود را تمام کن
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار قبرستان بقیع  هاشم طوسی 
وحید قاسمی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
***
كاش ما هم كبوترت بوديم
آستان بوس محضرت بوديم
كاش با بال هاي خاكي مان
لااقل سايه گسترت بوديم
كاش ما هم به درد مي خورديم
فرش قبر مطهرت بوديم
كاش مي سوختيم از اين غربت
شمع بالاي بسترت بوديم
كاش مي شد كه مَحرمت بوديم
عاشقانه ابوذرت بوديم
كاش در كوچه ي بني هاشم
پيش مرگان مادرت بوديم
كاش ماه محرمي آقا
يك دهه پاي منبرت بوديم
كاش مي شد كه گريه كن هاي ...
.... روضه ي تيغ وحنجرت بوديم
كاش مي شد كه سينه زنهاي
نوحه ي گريه آورت بوديم
كاش در روز تشنگيِ محشر
باده نوشان ساغرت بوديم
در قيامت به گريه مي گوييم:
كاش...اي كاش..نوكرت بوديم
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  اهل بیت عصمت و طهارت  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار قبرستان بقیع  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  وحید قاسمی 
علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
***
یعقوب کربلا چه قدر گریه میکنی
از صبح زود تا به سحر گریه میکنی
یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد
داری برای چند نفر گریه میکنی
وقتی که چشمهات می افتد به معجری
حق داری ای عزیز اگر گریه میکنی
این طفل را به جان خودت اب داده اند
دیگر چرا میان گذر گریه میکنی
از صبح تا غروب فقط نیزه میزدند
داری به قتل صبر پدر گریه میکنی
چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده
یعقوب کربلا چقدر گریه میکنی ؟
بادیدن اسیر کجا میرود دلت
بادیدن فقیر کجا میرود دلت
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  علی اکبر لطیفیان 
یوسف رحیمی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام
اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام
***
از روزهاي قافله دلگير مي شوي
هر روز چند مرتبه تو پير مي شوي ؟
در شام شوم زخم زبانها چه مي كشي ؟
كز روشناي عمر خودت سير مي شوي
زخمي ست لحظه هاي تو مانند پيكرت
از بس اسير طعنة زنجير مي شوي
آيات صبح از لب قرآن شنيدني ست
در كوچه هاي شام كه تكفير مي شوي
خون جگر كه مي خوري از دستِ درد و داغ
بي تاب بغضهاي گلوگير مي شوي
با آه آهِ روضة ما اي امام اشك
در هر نگاه آينه تكثير مي شوي
خون گريه مي شوي تو و تا آخر الزمان
از چشمها هميشه سرازير مي شوي
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: حضرت امام سجاد (ع) - مرثیه  موضوعات مرتبط: اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار کوفه و شام  اشعار روضه امام سجاد  اشعار روضه حضرت زینب  یوسف رحیمی 
محمد رسولی ... اشعار روضه تنورخولی لعتة الله علیه
اشعار کوفه و شام
اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)
***
چه شبی می‌گذرد در دلِ پنهانِ تنور
سر ِ خورشید شده گرمی ِ دُکانِ تنور
این چه نوری ست تنور از نفسش روشن شد
این چه داغی ست که آتش زده بر جانِ تنور
دیشبی را شهِ دین در حرمش مهمان بود
امشب ای وای سر او شده مهمانِ تنور
با سرش صاحب این خانه به نانی برسد
کیسه‌ها دوخته و سکه شده نانِ تنور
سر ِ شب روشن اگر بوده تنورش، حتماً
نیمه شب رفته سرش در دلِ سوزانِ تنور
چه بلایی سر ِ نیزه به سرش آوردند؟!
که پناه از همه آورده به دامانِ تنور
شأنِ «برداً و سلاما» ست نزولِ سر او
که فرود آمده از نِی به گلستانِ تنور
نیست مفهوم،‌ شده حبس، به خود می‌پیچد
ناله يِ بی‌ رمق ِ قاریِ قرآنِ تنور
تا قیامت وسطِ شعله بسوزد کم ِ اوست
بیش از این‌هاست در این فاجعه تاوانِ تنور
دوشنبه 1391/09/06بانی: روضه دار |
طبقه بندی: اشعار خرابه شام  حضرت امام حسین (ع) - مرثیه  حضرت زینب کبری (س) - مصیبت  موضوعات مرتبط: اشعار کوفه و شام  اشعار تنور خولی  اشعار اسارت اهل بیت  اشعار روضه امام حسین  اشعار روضه حضرت زینب  اشعار روضه مصیبت های کوفه  محمد رسولی 
جواد حیدری ... اشعار روضه تنورخولی لعتة الله علیه
اشعار کوفه و شام
اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)
***
چه شبی می‌گذرد در دلِ پنهانِ تنور
سر ِ خورشید شده گرمی ِ دُکانِ تنور
این چه نوری ست تنور از نفسش روشن شد
این چه داغی ست که آتش زده بر جانِ تنور
دیشبی را شهِ دین در حرمش مهمان بود
امشب ای وای سر او شده مهمانِ تنور
با سرش صاحب این خانه به نانی برسد
کیسه‌ها دوخته و سکه شده نانِ تنور
سر ِ شب روشن اگر بوده تنورش، حتماً
نیمه شب رفته سرش در دلِ سوزانِ تنور
چه بلایی سر ِ نیزه به سرش آوردند؟!
که پناه از همه آورده به دامانِ تنور
شأنِ «برداً و سلاما» ست نزولِ سر او

سخنان امام سجاد  (ع) در شام

خطبه على بن الحسين (عليه السلام) در شام
 

حساس ترين سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه در طول اقامت در شام ايراد شده است و تحولى عظيم در محيط سياسى شام و بينش مردم نسبت به دستگاه اموى ايجاد كرد و معادلات يزيد را برهم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بيت كاملا تغيير داد، خطبه اى است كه آن حضرت در جمع مردم و رجال سياسى و دينى شام ايراد كرد.

از كتاب هاى تاريخى چنين استفاده مى شود كه اين خطبه در مسجد جامع دمشق ايراد شده و از حوادثى كه در كاخ يزيد رخ داده و سخنانى كه در محفل خصوصى تر وى ردو بدل شده جداست .

اين خطبه را بايد اوج موفقيت امام سجاد (عليه السلام ) در رسالت تبليغ عاشورا و تداوم خط شهيدان كربلا دانست . اگر اين خطبه ايراد نشده بود، چه بسا ماهيت نهضت حسينى براى ساليان دراز و يا براى هميشه بر اهل اسلام مخفى مى ماند .امام سجاد

 

در شام يزيد براى استفاده بيشتر از شهادت حسين بن على (عليه السلام ) و اسارت خاندان وى در جهت تحكيم پايه هاى حكومتش تصميم گرفت تا از سخنوران دربارش در مذمت خاندان على و توجيه فجايعى كه صورت داده بود، بهره جويد. يزيد از خطيب دربار خواست تا بر منبر رود و نقش خويش را در آن جمع حساس ايفا كند. خطيب در بلندى جاى گرفت و زبان به هتّاكى و بى حرمتى به اهل بيت گشود. امام سجاد از گستاخى و زشتگويى خطيب برآشفت و فرمود:

خداوند جايگاهت را آتش دوزخ قرار دهد.

وقتى سخنان خطيب دربار پايان يافت ، امويان خود را فاتح مى ديدند و مسايل راحل شده مى پنداشتند. اما على بن الحسين - تنها مرد جوان قافله اسيران - با اندامى كه آثار رنج و اسارت از آن پيدا بود از جاى برخاست و به يزيد گفت : خطيب شما آن چه خواست به ما نسبت داد و با مردم گفت ، آيا اجازه مى دهى من هم با مردم سخن بگويم ؟

يزيد رضايت نمى داد، اما اطرافيان و حاضران مجلس و يكى از فرزندان خليفه اصرار ورزيدند تا يزيد پيشنهاد على بن الحسين (عليه السلام ) را پذيرد. زيرا در وضع و حال او نمى ديدند كه بتواند سخنى هم پاى سخنور گزيده دربار بگويد!

يزيد ناگزير اجازه داد. امام سجاد (عليه السلام ) از پلكان منبر بالا رفت . در برابر چشمان مردم قرار گرفت وآنچه تا آن روز بر مردم شام پوشيده مانده بود، افشا شد.

حساس ترين سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه در طول اقامت در شام ايراد شده است و تحولى عظيم در محيط سياسى شام و بينش مردم نسبت به دستگاه اموى ايجاد كرد و معادلات يزيد را برهم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بيت كاملا تغيير داد، خطبه اى است كه آن حضرت در جمع مردم و رجال سياسى و دينى شام ايراد كرد.

امام زين العابدين (عليه السلام ) نخست سپاس خداى گفت و خطبه را آغاز كرد.

سخنان آغازين خطبه آن چنان تحول آفرين بود كه اشك چشمان مردم را فرو ريخت و عواطف آنان را بشدت تحت تاءثير قرار داد. در ادامه آن سخنان ، امام فرمود:

اى مردم ! شش نعمت به ما عطا گرديده و هفت فضيلت از سوى خدا به ما داده شده است .

ما از علم ، حلم ، بزرگوارى و بخشش ، فصاحت ، شجاعت و محبوبيت اجتماعى درميان مؤ منان ، برخورداريم . فضيلت ها و شرافت هاى ما عبارتند از اين كه : پيامبر خاتم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) از ما خاندان است و على بن ابى طالب - صادق ترين يار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) - جعفر طيار، حمزه - شير شجاع خدا و رسول - و حسن و حسين - دو سبط اين امت - نيز از خاندان ما هستند.

آنان كه مرا مى شناسند، از توضيح بى نيازند ولى آنان كه مرا نمى شناسند گوش فرا دهند تا خويش را به ايشان بشناسانم .

اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ،

من فرزند زمزم و صفايم .

من فرزند آنم كه حامل ركن است .

من فرزند بهترين انسانى هستم كه بر كره خاك جامه وجود پوشيده است .

من فرزند برترين موحدى هستم كه برگرد كعبه طواف كرده و گام در مسير صفا و مروه نهاده و حج به جا آورده و خداى را لبيك گفته است . من فرزند آن پيامبرم كه بر مركب آسمانى - براق - سوار گشت و جبرئيل او را به بلند جايگاه هستى - سدرة المنتهى - رسانيد. به قرب خدا رسيد؛ آنجا كه فاصله قاب قوسين و يا كمتر بود!

من فرزند آنم كه فرشتگان آسمان با او نمازگزاردند و به او اقتدا كردند.

من فرزند دريافت كننده وحي ام . فرزند محمد مصطفايم .

من فرزند على مرتضايم . آن كسى كه بر صورت مستكبران نواخت تا ايمان آوردند - در برابر شعار ((لااله الا الله )) و پيام توحيد سر فرود آورند و دست از عناد بردارند .-

من فرزند آن كسى هستم كه پيشاپيش رسول خدا، با دو شمشير و دو نيزه مى جنگيد.

دو هجرت كرد، دو بار با پيامبر بيعت نمود، در بدر و حنين رزمنده بود و حتى يك لحظه - يك چشم برهم زدن - به خداوند كفر ورزيد.

من فرزند صالح ترين مؤ منان ، وارث پيامبران ، نابودگر ملحدان ، پيشواى مسلمان ، نور جهانگران ، زينت عبادت كنندگان ، سرآمد گريه كنندگان - از خوف خدا اشتياق به لقاى حق - شكيباترين شكيبايان ، برترين قيام كنندگان خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ).

من فرزند كسى هستم كه از سوى جبرئيل و ميكائيل مورد تاءييد و يارى بود. - على (عليه السلام ) - حمايتگر از حريم مسلمانان ، كشنده مارقين و ناكثين و قاسطين ((طاغيان صفين و نهروان و جمل ))، ستيزنده با دشمنان لجوج .

- على (عليه السلام ) پرافتخارترين مرد از ميان تمامى قريش ، اولين كسى به خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پاسخ مثبت گفت و ايمان آورد. پيشتاز پيشتازان راه دين ، شكننده متجاوزان ، نابود كننده مشركان ، تيرى از تيرهاى خدا بر منافقان ، زبان گوياى حكمت نيايشگران ، ياور دين خدا، ولى سرپرست امر الهى - حافظ و مجرى قوانين پروردگار...

آرى او جدم ((على بن ابى طالب )) است .

سپس امام چنين ادامه داد:

من فرزند فاطمه زهرايم .

من فرزند سرور زنان عالمم .

اى يزيد اين ((محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ))) كه هم اكنون نامش را مؤ ذن بر زبان آورد و به پيامبرى او گواهى داد، آيا جد توست يا جد من است !

اگر بگويى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد توست دروغ گفته اى و كفر ورزيده اى !

و اگر باور دارى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد من است پس ‍ چرا و به چه جرمى خاندان او را كشتى !

امام همچنان به معرفى خويش ادامه داد، تا آن جا كه صداى مردم به گريه بلند شد، و يزيد از تاءثير سخنان امام (عليه السلام ) در قلب مردم سخت بيمناك گرديد.

هراس يزيد از اين بود كه مردم در همان محفل عليه او بشورند! از اين رو براى قطع كردن سخنان امام سجاد (عليه السلام ) به مؤ ذن دستور داد اذان بگويد!مؤ ذن از جاى برخاست و با صدايى كه به همه مى رسيد گفت :

الله اكبر، الله اكبر.

امام (عليه السلام ) در ادامه سخنان پيشين خود و براى همنوايى با نداى اذان فرمود:

آرى هيچ چيز بزرگتر و ارجمندتر از خدا نيست .

مؤ ذن گفت : اشهد ان لا اله الا الله .

امام فرمود:

تمامى وجودم - پوست و خون و گوشتم - به يگانگى خدا شهادت مى دهند.

مؤ ذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ).

امام كه هنوز بر بالاى منبر قرار داشت در اين هنگام چهره اش را از مردم به سوى يزيد برگرداند و فرمود:

اى يزيد اين ((محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ))) كه هم اكنون نامش را مؤ ذن بر زبان آورد و به پيامبرى او گواهى داد، آيا جد توست يا جد من است !

اگر بگويى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد توست دروغ گفته اى و كفر ورزيده اى !

و اگر باور دارى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد من است پس ‍ چرا و به چه جرمى خاندان او را كشتى !

امام سجاد (عليه السلام ) تا بدين جا رسالت خويش را به شايستگى ايفا كرد و آن مجلس با وضعى آشفته و نگران كننده براى يزيد پايان يافت.(1)

پي نوشت ها:

 

سخنان امام سجاد(عليه السلام) در مجلس يزيد

هر چه زمان مى گذرد، شرايط جسمى و روحى اهل بيت (عليه السلام ) دشوارتر مى شود. سختي هاى راه ، سختگيري هاى ماءموران ، شماتت هاى مردم و گذشتن از ميان بازارهاى شلوغ شام ، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بيت در معرض نگاه بيگانگان و اكنون ورود به مجلس جشن يزيد!

اين كه آيا در شام دو مجلس برگزار شده است ، يكى در مسجد جامع دمشق و ديگرى در كاخ يزيد و يا اين كه تمامى رخدادهاى اسف انگيز شام و سخنان حضرت زينب و امام سجاد (عليه السلام ) در يك مجلس اظهار شده ، دلايل قطعى در دست نيست و البته تعيين اين موضوع تاءثير مهمى در اصل بررسى آن حوادث ندارد.

آن چه مورخان درباره ورود اهل بيت (عليه السلام ) به مجلس يزيد نوشته اند، مفصل و جان كاه است . هنگام ورود به مجلس يزيد على بن الحسين (عليه السلام) فرمود:

انشدك الله يا يزيد ما ظنك برسول الله لورا ناعلى هذه الحالة . شمع

يعنى ؛ سوگند به خدا، اى يزيد، چه گمان دارى به رسول خدا اگر ما را بر اين حال مشاهده كند.

امام با كوتاه ترين جمله ها، پيامدارترين مفاهيم را به شنودگان منتقل مى كند. زيرا به او اجازه سخنرانى نخواهند داد. هنوز بسيارى از شاميان او را بدرستى نمى شناسند، تنها نقطه مشترك ميان او و جمع پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)  است . آن جمع اگر هيچ چيز از معارف دين و تاريخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شنيده اند و _هر چند به شكلى صورى_ به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) علاقمند هستند.

شخص يزيد اجرى براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) قايل نيست ، چنان كه در شعارش بعدها به آن اشاره كرد. اما مردم ناآگاه شام ، به عنوان خليفه رسول الله به يزيد نگاه مى كنند و براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) احترام قايلند.

هر چه زمان مى گذرد، شرايط جسمى و روحى اهل بيت (عليه السلام ) دشوارتر مى شود. سختي هاى راه ، سختگيري هاى ماءموران ، شماتت هاى مردم و گذشتن از ميان بازارهاى شلوغ شام ، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بيت در معرض نگاه بيگانگان و اكنون ورود به مجلس جشن يزيد!

وقتى امام سجاد (عليه السلام ) نام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را به ميان مى آورد، همه از خود مى پرسند: مگر ميان اين كاروان اسيران با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبتى هست ؟

اين پرسش به قدرى جدى است كه يزيد نمى تواند خود را بى تفاوت نشان دهد. ناگزير مى شود: زنجيرها را از على بن الحسين (عليه السلام ) بردارد! يزيد با اين كار، مى خواهد رحمت و عطوفت خود را به حاضران بنماياند. غافل از اين كه پذيرش اعتراض امام سجاد (عليه السلام ) آغاز افشا شدن ماهيت زشت حكومت اوست و فرو افتادن غل و زنجيرها از اندام على بن الحسين (عليه السلام ) به معناى فرو شكستن نخستين حصارهايى است كه او - يزيد - خود را در پشت آنها مخفى داشته است .

اهل بيت در مجلس يزيد جاى مى گيرند و ماءموران سر مقدس سيد الشهدا را پيش مى آورند و در مقابل يزيد مى گذارند.

يزيد شعر مى خواند:

يفلقن هاما من رجال اعزة        علينا و هم كانوا اعق واظلما

يعنى ؛ شمشيرها، سرمردانى را مى شكافند كه نزد ما گرامى هستند ولى چه مى توان كرد كه آنان در دشمنى و ستم پيشدستى كرده اند!

على بن الحسين (عليه السلام ) كه در ميان اسيران قرار داشت ، فرمود:

اى يزيد! بهتر است به جاى شعرى كه خواندى ، اين آيه از قرآن را بشنوى كه خداوند مى فرمايد:

ما اصابكم من مصبية فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبراءها ان ذلك على الله يسير. لكيلا تاءسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور. (3)

يعنى ؛ هيچ مصيبتى در زمين و يا در بدن متوجه شما نمى شود مگر اين كه قبل از آن ، از سوى ما«خداوند» در كتابى پيش بينى شده و رقم خورده باشد، و اين بر خدا آسان است . تا بر آنچه از دست مى دهيد اندوهگين نباشيد و به آنچه به دست مى آوريد شادمانى نكنيد و خداوند هيچ متكبر خودستايى را دوست ندارد.

آنچه امام سجاد (عليه السلام ) از اين آيه مى جويد اين است كه به يزيد يادآورى كند اگر ما عزيزانى را از دست دادده ايم ، جاى شماتت و ملامت ندارد و اگر تو احساس مى كنى چيزى به دست آورده اى ، مجال خوشى و سرمستى نخواهد داشت . و تو با اين فخر فروشى و بزرگ نمايى منفور درگاه خدا هستى .

يزيد كه منظور امام و پيام آيه را دريافته بود، بشدت خشمگين شد و گفت :

آيه ديگرى هم در قرآن هست كه آن آيه درباره شما مناسبتر است :و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير. (4) يعنى ؛ هر بلا و مصيبتى كه به شما مى رسد، نتيجه دستاوردهاى خود شماست .

آن جمع اگر هيچ چيز از معارف دين و تاريخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شنيده اند و _هر چند به شكلى صورى_ به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) علاقمند هستند.

 

يزيد با اين آيه مى خواهد بگويد كه اگر شما در برابر خلافت من سر تسليم و سازش فرود مى آوريد، با اين حوادث روبرو نمى شديد. پس اين شما هستيد كه قدم در اين راه گذاشته ايد.(5)  اما امام سجاد (عليه السلام ) به او مى گويد:

 

لا تطعموا ان تهينونا و نكرمكم      و ان نكف الاذى عنكم و تؤ ذونا

فالله يعلم انا لا نحبكم                      و لا نلومكم ان لم تحبونا

 

يعنى ؛ شما انتظار داريد كه ما را مورد اهانت قرار دهيد ولى ما شما را اكرام كنيم ! ما را مورد آزار و شكنجه قرار دهيد ولى ما دست از شما برداريم ! خدا مى داند كه ما هرگز شما را دوست نمى داريم و البته شما را ملامت نخواهيم كرد بر اين كه دوست دار ما نيستيد.

يزيد مى گويد: در اين جا حق با شماست ولى اصولا پدر و جد تو - پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) - تلاش كردند تا قدرت را به كف آورند و امير باشند و با ما به نزاع و درگيرى پرداختند…

 

على بن الحسين (عليه السلام ) در پاسخ او فرمود:

اى پسر معاويه و هند! قبل از اين كه تو به دنيا بيايى ، پيامبرى و حكومت از آن جد و نياكان من بوده است . روز بدر، احد و احزاب پرچم پيروزمند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دست پدر من - على بن ابى طالب (عليه السلام –( بود در حالى كه پدر و جد تو پرچم كفر را در دست داشتند!

سخن كه به اين جا انجاميد، چنان يزيد به بن بست رسيده بود كه چاره اى جز سكوت نداشت . البته اگر اين سخنان در محفلى خصوصى رد و بدل شده بود چه بسا يزيد، بيش از اين ها ناشكيبايى مى كرد و امام على بن الحسين (عليه السلام ) را خاموش مى كرد و مى كشت .اما يزيد در آن محفل عمومى گام در ميدان مناظره و اثبات حقانيت خويش ‍ گذارده و اكنون مجلس در وضعيتى قرار گرفته است كه او ناچار به ادامه آن وضع است .

امام سجاد (عليه السلام ) كه شرايط دگرگون شده مجلس را شاهد بود و نفوذ سخنانش را در حاضران احساس مى نمود، آهنگ سخن را از شيوه استدلالى به روش عاطفى تغيير داد. نه براى متاءثر ساختن يزيد! بلكه براى بيدار ساختن وجدان ها و عواطفى كه اكنون با سخنان و استدلال هاى او شعورشان رو به بيدارى نهاده است . امام فرمود:

اى يزيد! اگر درك مى كردى و مى دانستى كه چه كرده اى و با پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان ما چه رفتارى داشته اى و اگر براستى قادر بودى عمق اين فاجعه را بشناسى به كوه ها مى گريختى بر ريگها مى خفتى و آرام نمى گرفت.

امام نگاهى هم به مردم دارد، به حاضران مجلس يزيد! و مى فرمايد:

 

ماذا تقولون اذ قال النبى لكم          ماذا فعتلتم و انتم آخر الامم

بعترتى و باهل بعد مفتقدى           منهم اسارى و منهم ضرجوا بدم (6)

 

يعنى ؛ چه پاسخ خواهيد داشت آن گاه كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به شما بگويد: شمايان كه سرآمد امت ها هستيد، با عترت من و خاندان ، بعد از رحلت من چه كرديد! برخى را به اسارت كشانديد و گروهى را به خون شان آغشته ساختيد! (7)

پي نوشت ها:

 1- ترجمه مقتل ابى مخنف 193-196؛ مقاتل الطالبين 2/121؛ احتجاج طبرسى 2/310-311؛ مقتل خوارزمى 2/69؛ احقاق الحق 2/126-128؛ مثير الاحزان 54؛ بحارالنوار 138-139؛ نفس ‍ امهموم 242؛ مقتل الحسين 352.

2- امام سجاد(ع)- احمد ترابي

3- حديد 23-22

4- شورى /30

5- تاريخ طبرى 7/376

6- بحار الانوار 45/131

7- امام سجاد(ع)، احمد ترابي

خدایا

گفتم : خدایا  از همه دلگیرم  گفت :

گفت حتی من ؟

گفتم نگران روزیم

گفت : گفت آن با من

گفتم :خیلی تنهایم 

گفت : تنها تر از من

گفتم قلبم خالیست

گفت : پرش کن از عشق من

گفتم :  دست نیاز دارم

گفت : بگیر دست من

گفتم از تو خیلی دورم :

گفت : من از تو نه

گفتم چکار کنم

گفت : توکل به من

گفتم هیچ کس کنارم نمانده

گفت : بجز من

گفتم خدایا چرا اینقدر می گوئی من

گفت : چون من از تو هستم و تو از من


پس حالا که خدا است ترس چه معنائی دارد

چون من خدای بزرگی دارم


زیبا ترین عکس ها

هذا من فضل ربی


 

برچسب‌ها:

فقط جوانها بخوانند

سلام ببینید مادرمان حضرت فاطمه چه می کند



حجت الاسلام دانشمند : چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار میکنم، کسی که نتونه حرفشو بنویسه بعدشم نمیتونه بگه. یک و دو و سه و چهار کن و بنویس. گفت باشه.
فرداشب که اومدیم، یه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم دیدم این همونیه که من در به در دنبالش میگشتم.
فرداشب اومد گفت که: چی شد؟
گفتم: من نوکرتونم، من میخوام با شما یه چند دقیقه صحبت کنم.
وعده کردیم و گفت که: منو چجوری میبینید شما؟
گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چی بگم؟
گفت: نه ظاهری، گفتم بچه هیئتی
زد زیر گریه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدونی من چه جنایاتی کردم، چه گناهایی کردم.
فقط خوب خوبه ای که میتونم بگم از گناهایی که کردم اینه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، دیگه عرق و شراب و کارای دیگه شو، دیگه...
گفتم پس الآن اینجوری!!!!!
گفت حضرت زهرا دستمو گرفت
گفت حاج آقا من سرطانی بودم، سرطانی میدونی یعنی چی؟
گفتم یعنی چی؟
گفت به کسی سرطانی میگن که نه زمان حالیشه، نه مکان، نه شب عاشورا حالیشه، نه تو حسینیه، نه مکان میفهمه
 من سرطانی بودم،یه خونه مجردی با رفیقامون درست کرده بودیم، هرکی هر کی رو جور میکرد تو این خونه مجردی اونجا رختخواب گناه و معصیت...
شب عاشورا هرچی زنگ زدم به رفیقام، هیچکدوم در دسترس نبودند،نه نمازی، نه حسینی، هیچی
 ماشینو برداشتم برم یه سرکی، چی بهش میگن؟ گشتی بزنم،تو راه که میرفتم یه خانمی را دیدم، دخترخانم چادری داشت میرفت حسینیه
خلاصه اومدم جلو و سوار ماشینش کردم با هر مکافاتی که بود، میرسونمت و ....ـ
خلاصه، بردمش توی اون خانه ی مجردی،اینم مثل بید میلرزید و گریه میکرد و میگفت بابا مگه تو غیرت نداری؟
آخه شب عاشوراست!!!! بیا به خاطر امام حسین حیا کن!
گفتم برو بابا امام حسین کیه؟
توی گریه یه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حیا کن!!! من این کاره نیستم، من داشتم میرفتم حسینیه!
گفتم من فاطمه زهرا هم نمیشناسم، من فقط یه چیز میشناسم: جوانی، جوانی کردن
جوانی، گناه
جوانی، شهوت
اینارو هم هیچ حالیم نیست
این خانمه گفت: تو اگر لات هم هستی، غیرت لاتی داری یا نه؟ گفت: چطور؟
خودت داری میگی من زمین تا آسمون پر گناهم ، این همه گناه کردی، بیا امشب رو مردونگی لوتی وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاری دلت میخواد بکن
 ما غیرتی شدیم،لباسامو پوشیدم و گفتم: یالا چادرو سرت کن ببینم، امشب میخوام تو عمرم برای اولین بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببینم این زهرا میخواد چیکار کنه مارو... یالا
سوار ماشینش کردم و اومدم نزدیک حسینیه ای که میخواست بره پیاده اش کردم
از ماشین که پیاده شد داشت گریه میکرد،همینجور که گریه میکرد و درو زد به هم، دم شیشه گفت: ایشاالله مادرم فاطمه دستتو بگیره، خدا خیرت بده آبروی منو نبردی، خدا خیرت بده...
اومدم تو خونه و حالا ضد حال خوردیم و ....
تو صحبت ها که داشتم میبردمش تا دم حسینیه، هی گریه میکرد و با خودش حرف میزد، منم میشنیدم چی میگه
اما داشت به من میگفت
میگفت: این گناه که میکنی سیلی به صورت مهدی میزنی، آخه چرا اینقدر حضرت مهدی رو کتک میزنی، مگه نمیدونی ما شیعه ایم، امام زمان دلش میگیره، اینارو میگفت،منم سفت رانندگی میکردم
پیاده که شد رفت، آمدم خونه
دیدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اینا همه رفتند حسینیه،تو اینام فقط لات من بودم
 تلویزیونو که روشن کردم دیدم به صورت آنلاین کربلا را نشون میده
صفحه ی تلویزیون دو تکه شده، تکه ی راستش خود بین الحرمین و گاهی ضریحو نشون میده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ی تلویزیون یه تعزیه و شبیه خونی نشون میداد، یه مشت عرب با لباس عربی، خشن، با چپی های قرمز، یه مشت بچه ها با لباس عربی سبز، اینارو با تازیانه میزدند و رو خاکها میکشوندند
من که تو عمرم گریه نکرده بودم، یاد حرف این دختره افتادم گفتم واااااای یه عمره دارم تازیانه به مهدی میزنم
پای تلویزیون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگیر
زهراجان یه عمره دارم گناه میکنم، دست منو بگیر
من میتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم
کسی هم تو خونه نبود، دیگه هرچی دوست داشتم گریه کردم
گریه های چند ساله که بغض شده بود، گریه میکردم، داد میزدم، عربده میکشیدم، خجالت که نمیکشیدم دیگه، کسی نبود
 نزدیکای سحر بود، پدر و مادرم از حسینیه آمدند،تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد، گفت: رضا جان کجا بودی؟
گفتم چطور؟ گفت بوی حسین میدی!
رضاجان بوی فاطمه میدی، کجا بودی؟
افتادم به دست پدر و مادرم، گریه.... تورو به حق این شب عاشورا منو ببخش،من کتک زدم، اشتباه کردم
بابام گریه کن، مادرم گریه کن، داداشها، خواهرا... همه خوشحال
داداش ما، پسر ما، پسرم حسینی شده
صبح عاشورا، زنجیرو برداشتم و پیرهن مشکی رو پوشیدم و رفتم تو حسینیه
تو حسینیه که رفتم، میشناختند، میدونستند من هیچوقت اینجاها نمیومدم...همه خوشحال
رئیس هیئت آدم عاقلیه
آمد و پیشونی مارو بوسید و بغلمون کرد و گفت رضاجان خوش آمدی، منت سر ما گذاشتی
گفت منم هی زنجیر میزدم و یاد اون سیلی هایی که به مهدی زده بودم گریه میکردم
هی زنجیر میزدم به یاد کتکایی که با گناهانم به مهدی زدم گریه میکردم
جلسه که تمام شد، نهارو که خوردیم، رئیس هیئت منو صدا زد
اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!
گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت
حاج آقا هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم
رئیس هیئت اومد گفت که: آقارضا، بریم تو حرم
گفتم برید من یه چند دقیقه کار دارم
تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟
زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان آدمم کردی؟

 رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه میبره.
 حاج آقا به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده
خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم
گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟
میگفت خلاصه کار برام پیش اومد و کار و دیگه رفیقای اون چنینی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم
یه مدتی، دو سالی گذشت
 حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف
مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟
گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن
رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و اینهاست، خلاصه رفتیم خواستگاری
پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود.
چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن، باریکلا
منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم.
منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.
گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید
گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادررمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه
عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:

یا زهرا!!!!!

سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین...
مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق
من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده
همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!
منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟
گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟
گفتم چی میگه؟
گفت: مادر میگه که....

دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده....
به خاطر من ردش نکن
مادر دیشب فاطمه سفارشتو کرده

 

به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید،حضرت  زهرا (س)  آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده
یا زهرا

هفته بسیج مبارک باد

هفته بسیج بر بسیجان حریم ولایت و سر بازان واقعی امام   مبارک باد




طبقه بندی: عکس شهدا، 


نگاهی  به آزادی زنان بی و بند و بار در خیابانها


واقعا آزادی در چه حدی
lllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllll
 واقعا آزادی
در مملکت امام زمان (عج)
جناب آقای فر مانده نیر و ی انتظامی  جناب آقای سر تیپ پا سدار آقای احمدی مقدم
وزیر محترم ارشاد و فر هنگ اسلامی جناب آقای  آیت الله زاده آقای جنتی
رئیس محترم ستاد احیای امر بمعروف کشور
رئیس محترم سازمان تبلیغات اسلامی
رئیس محترم دفتر تبلیغات
روسای محترم حوز ه های علمیه /
آیا فکر کرده اید تا کی فر ماند ه اید ؟
تا کی درجه دارن از شما اطاعت می کنند ؟
راستی فردا  پشیمان نمی کنید ؟
آیا حفظ و حراست از ارزشهای این نظام که هدیه ای است از جانب خداونو منان و با خون بیش از 250 هزار شهید مظلوم  آبیاری  شده است با کیست ؟
آیا می تو انید پاسخ دهید که شما مسئولیتی ندارید .
آقایان مسئولین فرهنگی کشور / ستاد محترم احیای امر بمعروف و نهی از منکر / ستاد اقامه نماز / وزارت ارشاد / سازمان تبلیغات / دفتر تبلیغات / روحانیون عزیز و ..........
چه کسی مسئول بی حرمتی به ارزشهای انقلاب است ؟
لام علیکم
راستی فکر کرده اید چرا نیر و ی انتظامی  برای نبستن یک کمر بند  آسمان  را به زمین دوخته و اول برگه جریمه را تحویل می دهد ؟
آیا غیر از این است که یکی از مهمترین اهداف اجرای این طرح حفظ سلامت راننده است  و اگر این راننده عزیز  توجهی به سلامت خود ور سر نشین نداشته باشد با جریمه شود . ؟

حالا عدم اجرای این مورد جان یک انسان است  مگر نه ؟
آیا مردان بی غیرت و زنان بی و بند و باری که یک جامعه را به گند کشیده اند  نباید جزیمه شوند . ؟

شما به تصاویر کثیف نگاه کنید  آیا این اقدام دهن کجی به حساب نمی آید  ؟
آیا ترویج کثافت کاری نیست ؟ آیا ترویج بی و بند وباری نیست ؟
پس چیست ؟
آقایان : به خدا قیامت است
به خدا شب اول قبر است .
به خدا یک روزی خانه نشین خواهید شد و پشیمان .
یک روزی دیگر حرف شما خریدار نخواهد داشت .
پس تا روزی که زند ه اید /تا روزی که همه به خاطر پست و مقامتان به شما احترام می گذارند / تا روزی که دستور شما خریدار دارد  یک کاری بکنید .
 با دیدن این صحنه های کثیف شما به شهدا چه  پاسخ خواهد داد .
راستی اگر از شما سئوال کردند چه می گوئید .
ای کاش عصبانیتی را که استاد ارجمندم حضرت آیت الله جنتی برای حذف برخی از مدیران داشت و علنا در خطبه های نماز جمعه این هفته  مطرح نمودند در یک خطبه هم برای حذف ارزشهای والای انقلاب اسلامی می داشتند و. ........

 

اين عكس فقط جنبه طنز دارد

بی حجاب ترین دختر ايراني در اتوبوس +عکس


و البته صد رحمت به مداد رنگی ها

اندکی تامل
روزی جوانی خدمت مرحوم حجه السلام و المسلمین آقای سید یونس اردبیلی  رسید و سوال زیر رو پرسید: دو روز پیش مادرم از دنیا رفت و من او را دفن کردم, هنگامی که وارد قبر شدم  و جنازه اش را در قبر گذاشتم، خواستم صورت او را روی خاک بگذارم، اسناد و مدارک و پول و چک هایی که در جبیم بود ، از جیبم بیرون ریخت، چون در یک حالت خاص بودم فراموش کردم آنها را بردارم و روی قبر پوشیده شد. با این حال اجازه می فرمایید نبش قبر کنم و آن مدارک رو برداریم یا نه؟ چنانچه امروز می فرمایید، نامه ای به مسئولین قربستان مرقوم فرمایید تا اجازه نبش قبر دهند.
آقا فرمودند: همان قسمتی از قبر رو که می دانید مدارک در آنجاست، بشکافند و مدارک رو بردارند و سریعاً قبر را بپوشانید. پس نامه ای به همین مضمون برای مسئولین قبرستان نوشتند. بعد از چند روز ان جوان به منزل آقای اردبیلی آمد و در حالی که غمناک و مضطرب می نمود، آقا از او پرسید آیا شما کارتان را انجام دادید و به نتیجه رسیدید؟
جوان با ناراحتی گفت: وقتی نبش قبر کردم ، دیدم مار سیاه و باریکی دور گردن مادرم حلقه زده و سرش را در دهان مادرم فرو برده و او را نیش میزند ! این منظره به قدری وحشتناک بود که طاقت مرا گرفت و از شدت ترس و هراس فوری روی قبر را پوشاندم.
آقا از او پرسید: آیا مادرت کار زشتی مرتکب می شد؟
جوان گفت: من چیزی به خاطر ندارم ، ولی همیشه پدرم او را نفرین میکرد؛ زیرا مادرم نسبت به ارتباط با نامحرم پروایی نداشت و با سر رو روی باز با مردان نامحرم رو به رو میشد و بی حجاب و بی پروا با انان سخن میگفت و با نامحرمان شوخی میکرد و می خندید و به همین خاطر همیشه مورد عتاب و نفرین  و سرزنش پدرم بود.
چه بد جایگاهی است قبر برای زنان بد حجاب و بی حجاب
و اضافه شود: که در قیامت، هر قسمتی از بدن زن رو که نامحرم دیده، از همان قسمت به دار آویخته میشود.
  -