حسن طاهری
انا لله و انا الیه راجعون
روح بلند پدر بزرگوار شهید علی طاهری جناب حاج آقا کربلائی حسن طاهری به ملکوت اعلا پیوست .
ضمن عرض تسلیت به این خانواده شهید علو درجات را از خداوند منان برای این عزیز از دست رفته خواستارم .
انا لله و انا الیه راجعون
روح بلند پدر بزرگوار شهید علی طاهری جناب حاج آقا کربلائی حسن طاهری به ملکوت اعلا پیوست .
ضمن عرض تسلیت به این خانواده شهید علو درجات را از خداوند منان برای این عزیز از دست رفته خواستارم .
جیغهای غیرت و لبخندهای تسلیم
کاری که رضاخان پهلوی نتوانست در 27 آذر 1314 با زور و ارعاب در قالب اجرای قانون «کشف حجاب» انجام دهد، امروز جنگ نرم دشمن در قالب خلسه فریبنده برنامهها و فیلمهای هدفمند رسانهها و شبکههای ماهوارهای، با خط زدن غیرت مردان و ایجاد بیتفاوتی در برخی خانوادهها به آسانی انجام میدهد.
آنروزها جیغ و فریاد حیا و غیرت ذاتی زنان ایرانی تنها عکسالعمل و راهکار مقابله با تفکر وارداتی رضاخان از ترکیه بود اما امروز کشف حجاب توسط اربابان رضاخان و خاندان پهلوی در امواج نامرئی رسانه و شبکههای ماهوارهای غرب و دنیای استکبار، جیغ برخی از زنان و دختران را به لبخندهای تسلیم در برابر تفکرات خطرناک و شوم دشمن تبدیل کرده است.
بدبینی به فرهنگ دینی، هدف جنگ فرهنگی دشمن است
خیلیها هنوز عمق حمله فرهنگی غرب به مهمترین و حیاتیترین ارزشها و باورهای دینی و اعتقادی را درک نکردهاند، حملهای که توسط هزاران کارشناس، متخصص و روانشناس فرهنگی غرب و آمریکا با صرف میلیونها دلار هزینه طراحی و آغاز شده است، جنگی پیچیده و سخت که غیرت، ایمان، دین و اعتقاد را نشانه رفته است، جنگی که بعد از تخریب و تحقیر باور و آرمانها سعی در القای حس بدبینی و عقبماندگی جامعه نسبت به فرهنگ دینی خود دارد تا از این رهگذر زمینه قیام علیه ارزشها و باورها را برای رسیدن به منافع و چشماندازهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود فراهم کند.
خودفریبی است اگر منکر ترکش بمبهای ضد ارزشی رسانهای و ماهوارهای دشمن بر پیکره برخی باورها و ارزشهایمان شویم، ترکشهایی که مقام معظم رهبری اصابت آنها را در تهاجم فرهنگی دشمن هشدار داده بود، ترکشهایی از جنس فرهنگ بیغیرت و بیتفاوت غرب، زخمی عمیق و نگرانکننده به نام بدحجابی که امروز زنگ خطر آن به وضوح در برخی از شهرهای کشور به صدا در آمده است.
مانکنهایی که غیرت را به تمسخر گرفتهاند
به بازار که قدم میگذاری، پوشش نامناسب و زننده برخی دخترکان و زنانی که با مانکنهای تبلیغاتی ویترین برخی مغازههای فروش البسه هیچ تفاوتی ندارند، آزارت میدهد، مانکنهایی که با ژستهای تبلیغاتی و لباسهایی که هیچ شباهت و سنخیتی با فرهنگ و تمدن ایرانی_اسلامی ندارند، مغرور و بیتفاوت، غیرت و تعصب خانوادهها را به تمسخر گرفتهاند.
در برخی پاساژها و مجتمعهای تجاری که وارد میشوی، مانکنها بدون حجاب و روسری با موهای رنگارنگ و لباسهایی که هیچ تعریفی در فرهنگ این مرز و بوم ندارد بدحجابی را به فروش گذاشتهاند.
وارد برخی از مغازهها که میشوی، در نگاه نخست متوجه حضور کسی نمیشوی اما وقتی دختر فروشنده سرفه میکند، تازه میفهمی تشخیص آدمها و مانکنها این روزها چقدر سخت شده است، سرت سوت میکشد، فکر میکنی برخی مانکنها جای خود را با آدمها عوض کردهاند.
چارهای نیست، لباسهای مغازه هر کدام مدل و طرح عجیب و غریب خود را به رخت میکشند اما اینجا هم مثل دیگر مغازهها برچسب و تراز فرهنگ و ایدهات نیست.
امروز لباسهای مبتذل همان ترکشهای جنگ فرهنگی شدهاند اما در این جنگ اگر زخمی شوی جانباز نیستی بلکه ایمان و باورت را باختهای.
پوشش دختران و زنان فروشنده در مشهد الرضا (ع) و ...... غیر قابل قبول است
وضعیت حجاب و پوشش برخی دختران و زنان فروشنده در شهر های مختلف به ویژه شهر های مذهبی به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست، این را همه و همه میبینند و میدانند اما انگار بعضی خانوادهها و مسئولان خود را به کوچه علیچپ زدهاند، کوچهای که همیشه شاهد عبور آدمهایی بوده است که در برابر مشکلات و سختیها کم آوردهاند.
تنها این برخی از فروشندگان البسه نیستند که مانکنها را روسفید کردهاند، کم نیستند تیپهای مبتذلی که همراه با خانوادههایشان در بازارو خیابان و ......... حضور پیدا میکنند و تو زخمخوردگان فرهنگ را که میبینی شک میکنی در سرزمینی نفس میکشی که هشت سال شهید داده است و امروز شده است مدل و الگوی نهضتها و کشورهای آزادیبخش جهان.
راهکار مبارزه با بدحجابی تنها نصب بنر و پوستر نیست
اعتقاد بر این است که با زور نمیشود با بدحجابی مبارزه کردو راهکار این ناهنجار را کار فرهنگی می توان نام برد اما کار فرهنگی را تنها زدن بنر و پوسترهایی از حجاب نمی توان دانست .
ایهاالناس : برگزاری همایشها و جلسات متعددی که بیشتر دختران و زنان با حجاب در آن شرکت میکنند چاره کار نیست، چراکه این همایشها باید مختص کسانی باشد که هدف برگزاری این همایشها هستند.
فرهنگ حجاب باید نهادینه شود و از خانواده، آنهم از مهد کودکها و نخستین سالهای تحصیل دختران از مقطع تحصیلی ابتدایی آغاز شود.
وقتی ما در مهد کودکها به دخترهایمان رقص یاد میدهیم و لباسهای کوتاه میپوشانیم نباید انتظار داشته باشیم آنها در سنین جوانی حجاب خود را آنگونه که فرهنگ اسلام گفته است، رعایت کنند.
امر به معروف و نهی از منکر به تنهایی کارساز نیست
تنها با امر به معروف و نهی از منکر نمیتوان با بدحجابی مقابله کرد،
علاوه بر امر به معروف و نهی از منکر، بدحجابی باید توسط کارشناسان، جامعهشناسان و روانشناسان ریشهیابی شود و بسترهای لازم برای تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر نیز فراهم شود.
حجاب از دیرباز در فرهنگ ایرانیان بوده است، حجاب را میتوان در مجسمهها و آثار باستانی متعلق به ایرانیان دید به همین خاطر بدحجابی ریشهای در فرهنگ ایران ندارد و این موضوع پدیده اجتماعی و برگرفته از فرهنگ غرب است.
آیا فکر کرد ه اید صدا و سیما در مبارزه با بدحجابی چگونه عمل کرده است .
آیا هر دستگاهی بو یژه دستگاههای فرهنگی فکر کرده است که چقدر از توان خود برای ریش کن کردن این فرهنگ زشت و نا زیبای بی حجابی و بد حجابی استفاده کرده است .
جدا آقایان مسئولین فرهنگی این مملکت اگر در همان روز اول :
از حضور زنان مانتوی در محافل عمومی جلوگیری می کردند
اگر از کوتاه شدن مانتو زنان جلوگیری می کردند
اگر از پوشیدن لباس های مبتذل زنان در محافل جلوگیری می کردند و اگر ........
امروز دیگر شاهد نبودیم که زنان هرزه و ناباب با بلوز و جوراب در خیابانهای این شهر تردد کنند و بس .
انشالله که ......
حساس ترين سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه در طول اقامت در شام ايراد شده است و تحولى عظيم در محيط سياسى شام و بينش مردم نسبت به دستگاه اموى ايجاد كرد و معادلات يزيد را برهم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بيت كاملا تغيير داد، خطبه اى است كه آن حضرت در جمع مردم و رجال سياسى و دينى شام ايراد كرد.
از كتاب هاى تاريخى چنين استفاده مى شود كه اين خطبه در مسجد جامع دمشق ايراد شده و از حوادثى كه در كاخ يزيد رخ داده و سخنانى كه در محفل خصوصى تر وى ردو بدل شده جداست .
اين خطبه را بايد
اوج موفقيت امام سجاد (عليه السلام ) در رسالت تبليغ
عاشورا و تداوم خط شهيدان كربلا دانست . اگر اين
خطبه ايراد نشده بود، چه بسا ماهيت نهضت حسينى براى ساليان
دراز و يا براى هميشه بر اهل اسلام مخفى مى ماند .
در شام يزيد براى استفاده بيشتر از شهادت حسين بن على (عليه السلام ) و اسارت خاندان وى در جهت تحكيم پايه هاى حكومتش تصميم گرفت تا از سخنوران دربارش در مذمت خاندان على و توجيه فجايعى كه صورت داده بود، بهره جويد. يزيد از خطيب دربار خواست تا بر منبر رود و نقش خويش را در آن جمع حساس ايفا كند. خطيب در بلندى جاى گرفت و زبان به هتّاكى و بى حرمتى به اهل بيت گشود. امام سجاد از گستاخى و زشتگويى خطيب برآشفت و فرمود:
خداوند جايگاهت را آتش دوزخ قرار دهد.
وقتى سخنان خطيب دربار پايان يافت ، امويان خود را فاتح مى ديدند و مسايل راحل شده مى پنداشتند. اما على بن الحسين - تنها مرد جوان قافله اسيران - با اندامى كه آثار رنج و اسارت از آن پيدا بود از جاى برخاست و به يزيد گفت : خطيب شما آن چه خواست به ما نسبت داد و با مردم گفت ، آيا اجازه مى دهى من هم با مردم سخن بگويم ؟
يزيد رضايت نمى داد، اما اطرافيان و حاضران مجلس و يكى از فرزندان خليفه اصرار ورزيدند تا يزيد پيشنهاد على بن الحسين (عليه السلام ) را پذيرد. زيرا در وضع و حال او نمى ديدند كه بتواند سخنى هم پاى سخنور گزيده دربار بگويد!
يزيد ناگزير اجازه داد. امام سجاد (عليه السلام ) از پلكان منبر بالا رفت . در برابر چشمان مردم قرار گرفت وآنچه تا آن روز بر مردم شام پوشيده مانده بود، افشا شد.
حساس ترين سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه در طول اقامت در شام ايراد شده است و تحولى عظيم در محيط سياسى شام و بينش مردم نسبت به دستگاه اموى ايجاد كرد و معادلات يزيد را برهم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بيت كاملا تغيير داد، خطبه اى است كه آن حضرت در جمع مردم و رجال سياسى و دينى شام ايراد كرد.
امام زين العابدين (عليه السلام ) نخست سپاس خداى گفت و خطبه را آغاز كرد.
سخنان آغازين خطبه آن چنان تحول آفرين بود كه اشك چشمان مردم را فرو ريخت و عواطف آنان را بشدت تحت تاءثير قرار داد. در ادامه آن سخنان ، امام فرمود:
اى مردم ! شش نعمت به ما عطا گرديده و هفت فضيلت از سوى خدا به ما داده شده است .
ما از علم ، حلم ، بزرگوارى و بخشش ، فصاحت ، شجاعت و محبوبيت اجتماعى درميان مؤ منان ، برخورداريم . فضيلت ها و شرافت هاى ما عبارتند از اين كه : پيامبر خاتم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) از ما خاندان است و على بن ابى طالب - صادق ترين يار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) - جعفر طيار، حمزه - شير شجاع خدا و رسول - و حسن و حسين - دو سبط اين امت - نيز از خاندان ما هستند.
آنان كه مرا مى شناسند، از توضيح بى نيازند ولى آنان كه مرا نمى شناسند گوش فرا دهند تا خويش را به ايشان بشناسانم .
اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ،
من فرزند زمزم و صفايم .
من فرزند آنم كه حامل ركن است .
من فرزند بهترين انسانى هستم كه بر كره خاك جامه وجود پوشيده است .
من فرزند برترين موحدى هستم كه برگرد كعبه طواف كرده و گام در مسير صفا و مروه نهاده و حج به جا آورده و خداى را لبيك گفته است . من فرزند آن پيامبرم كه بر مركب آسمانى - براق - سوار گشت و جبرئيل او را به بلند جايگاه هستى - سدرة المنتهى - رسانيد. به قرب خدا رسيد؛ آنجا كه فاصله قاب قوسين و يا كمتر بود!
من فرزند آنم كه فرشتگان آسمان با او نمازگزاردند و به او اقتدا كردند.
من فرزند دريافت كننده وحي ام . فرزند محمد مصطفايم .
من فرزند على مرتضايم . آن كسى كه بر صورت مستكبران نواخت تا ايمان آوردند - در برابر شعار ((لااله الا الله )) و پيام توحيد سر فرود آورند و دست از عناد بردارند .-
من فرزند آن كسى هستم كه پيشاپيش رسول خدا، با دو شمشير و دو نيزه مى جنگيد.
دو هجرت كرد، دو بار با پيامبر بيعت نمود، در بدر و حنين رزمنده بود و حتى يك لحظه - يك چشم برهم زدن - به خداوند كفر ورزيد.
من فرزند صالح ترين مؤ منان ، وارث پيامبران ، نابودگر ملحدان ، پيشواى مسلمان ، نور جهانگران ، زينت عبادت كنندگان ، سرآمد گريه كنندگان - از خوف خدا اشتياق به لقاى حق - شكيباترين شكيبايان ، برترين قيام كنندگان خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ).
من فرزند كسى هستم كه از سوى جبرئيل و ميكائيل مورد تاءييد و يارى بود. - على (عليه السلام ) - حمايتگر از حريم مسلمانان ، كشنده مارقين و ناكثين و قاسطين ((طاغيان صفين و نهروان و جمل ))، ستيزنده با دشمنان لجوج .
- على (عليه السلام ) پرافتخارترين مرد از ميان تمامى قريش ، اولين كسى به خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پاسخ مثبت گفت و ايمان آورد. پيشتاز پيشتازان راه دين ، شكننده متجاوزان ، نابود كننده مشركان ، تيرى از تيرهاى خدا بر منافقان ، زبان گوياى حكمت نيايشگران ، ياور دين خدا، ولى سرپرست امر الهى - حافظ و مجرى قوانين پروردگار...
آرى او جدم ((على بن ابى طالب )) است .
سپس امام چنين ادامه داد:
من فرزند فاطمه زهرايم .
من فرزند سرور زنان عالمم .
اى يزيد اين ((محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ))) كه هم اكنون نامش را مؤ ذن بر زبان آورد و به پيامبرى او گواهى داد، آيا جد توست يا جد من است !
اگر بگويى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد توست دروغ گفته اى و كفر ورزيده اى !
و اگر باور دارى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد من است پس چرا و به چه جرمى خاندان او را كشتى !
امام همچنان به معرفى خويش ادامه داد، تا آن جا كه صداى مردم به گريه بلند شد، و يزيد از تاءثير سخنان امام (عليه السلام ) در قلب مردم سخت بيمناك گرديد.
هراس يزيد از اين بود كه مردم در همان محفل عليه او بشورند! از اين رو براى قطع كردن سخنان امام سجاد (عليه السلام ) به مؤ ذن دستور داد اذان بگويد!مؤ ذن از جاى برخاست و با صدايى كه به همه مى رسيد گفت :
الله اكبر، الله اكبر.
امام (عليه السلام ) در ادامه سخنان پيشين خود و براى همنوايى با نداى اذان فرمود:
آرى هيچ چيز بزرگتر و ارجمندتر از خدا نيست .
مؤ ذن گفت : اشهد ان لا اله الا الله .
امام فرمود:
تمامى وجودم - پوست و خون و گوشتم - به يگانگى خدا شهادت مى دهند.
مؤ ذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ).
امام كه هنوز بر بالاى منبر قرار داشت در اين هنگام چهره اش را از مردم به سوى يزيد برگرداند و فرمود:
اى يزيد اين ((محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ))) كه هم اكنون نامش را مؤ ذن بر زبان آورد و به پيامبرى او گواهى داد، آيا جد توست يا جد من است !
اگر بگويى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد توست دروغ گفته اى و كفر ورزيده اى !
و اگر باور دارى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد من است پس چرا و به چه جرمى خاندان او را كشتى !
امام سجاد (عليه السلام ) تا بدين جا رسالت خويش را به شايستگى ايفا كرد و آن مجلس با وضعى آشفته و نگران كننده براى يزيد پايان يافت.(1)
پي نوشت ها:
هر چه زمان مى گذرد، شرايط جسمى و روحى اهل بيت (عليه السلام ) دشوارتر مى شود. سختي هاى راه ، سختگيري هاى ماءموران ، شماتت هاى مردم و گذشتن از ميان بازارهاى شلوغ شام ، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بيت در معرض نگاه بيگانگان و اكنون ورود به مجلس جشن يزيد!
اين كه آيا در شام دو مجلس برگزار شده است ، يكى در مسجد جامع دمشق و ديگرى در كاخ يزيد و يا اين كه تمامى رخدادهاى اسف انگيز شام و سخنان حضرت زينب و امام سجاد (عليه السلام ) در يك مجلس اظهار شده ، دلايل قطعى در دست نيست و البته تعيين اين موضوع تاءثير مهمى در اصل بررسى آن حوادث ندارد.
آن چه مورخان درباره ورود اهل بيت (عليه السلام ) به مجلس يزيد نوشته اند، مفصل و جان كاه است . هنگام ورود به مجلس يزيد على بن الحسين (عليه السلام) فرمود:
انشدك الله يا
يزيد ما ظنك برسول الله لورا ناعلى هذه الحالة .

يعنى ؛ سوگند به خدا، اى يزيد، چه گمان دارى به رسول خدا اگر ما را بر اين حال مشاهده كند.
امام با كوتاه ترين جمله ها، پيامدارترين مفاهيم را به شنودگان منتقل مى كند. زيرا به او اجازه سخنرانى نخواهند داد. هنوز بسيارى از شاميان او را بدرستى نمى شناسند، تنها نقطه مشترك ميان او و جمع پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است . آن جمع اگر هيچ چيز از معارف دين و تاريخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شنيده اند و _هر چند به شكلى صورى_ به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) علاقمند هستند.
شخص يزيد اجرى براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) قايل نيست ، چنان كه در شعارش بعدها به آن اشاره كرد. اما مردم ناآگاه شام ، به عنوان خليفه رسول الله به يزيد نگاه مى كنند و براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) احترام قايلند.
هر چه زمان مى گذرد، شرايط جسمى و روحى اهل بيت (عليه السلام ) دشوارتر مى شود. سختي هاى راه ، سختگيري هاى ماءموران ، شماتت هاى مردم و گذشتن از ميان بازارهاى شلوغ شام ، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بيت در معرض نگاه بيگانگان و اكنون ورود به مجلس جشن يزيد!
وقتى امام سجاد (عليه السلام ) نام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را به ميان مى آورد، همه از خود مى پرسند: مگر ميان اين كاروان اسيران با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبتى هست ؟
اين پرسش به قدرى جدى است كه يزيد نمى تواند خود را بى تفاوت نشان دهد. ناگزير مى شود: زنجيرها را از على بن الحسين (عليه السلام ) بردارد! يزيد با اين كار، مى خواهد رحمت و عطوفت خود را به حاضران بنماياند. غافل از اين كه پذيرش اعتراض امام سجاد (عليه السلام ) آغاز افشا شدن ماهيت زشت حكومت اوست و فرو افتادن غل و زنجيرها از اندام على بن الحسين (عليه السلام ) به معناى فرو شكستن نخستين حصارهايى است كه او - يزيد - خود را در پشت آنها مخفى داشته است .
اهل بيت در مجلس يزيد جاى مى گيرند و ماءموران سر مقدس سيد الشهدا را پيش مى آورند و در مقابل يزيد مى گذارند.
يزيد شعر مى خواند:
يفلقن هاما من رجال اعزة علينا و هم كانوا اعق واظلما
يعنى ؛ شمشيرها، سرمردانى را مى شكافند كه نزد ما گرامى هستند ولى چه مى توان كرد كه آنان در دشمنى و ستم پيشدستى كرده اند!
على بن الحسين (عليه السلام ) كه در ميان اسيران قرار داشت ، فرمود:
اى يزيد! بهتر است به جاى شعرى كه خواندى ، اين آيه از قرآن را بشنوى كه خداوند مى فرمايد:
ما اصابكم من مصبية فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبراءها ان ذلك على الله يسير. لكيلا تاءسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور. (3)
يعنى ؛ هيچ مصيبتى در زمين و يا در بدن متوجه شما نمى شود مگر اين كه قبل از آن ، از سوى ما«خداوند» در كتابى پيش بينى شده و رقم خورده باشد، و اين بر خدا آسان است . تا بر آنچه از دست مى دهيد اندوهگين نباشيد و به آنچه به دست مى آوريد شادمانى نكنيد و خداوند هيچ متكبر خودستايى را دوست ندارد.
آنچه امام سجاد (عليه السلام ) از اين آيه مى جويد اين است كه به يزيد يادآورى كند اگر ما عزيزانى را از دست دادده ايم ، جاى شماتت و ملامت ندارد و اگر تو احساس مى كنى چيزى به دست آورده اى ، مجال خوشى و سرمستى نخواهد داشت . و تو با اين فخر فروشى و بزرگ نمايى منفور درگاه خدا هستى .
يزيد كه منظور امام و پيام آيه را دريافته بود، بشدت خشمگين شد و گفت :
آيه ديگرى هم در قرآن هست كه آن آيه درباره شما مناسبتر است :و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير. (4) يعنى ؛ هر بلا و مصيبتى كه به شما مى رسد، نتيجه دستاوردهاى خود شماست .
آن جمع اگر هيچ چيز از معارف دين و تاريخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شنيده اند و _هر چند به شكلى صورى_ به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) علاقمند هستند.
يزيد با اين آيه مى خواهد بگويد كه اگر شما در برابر خلافت من سر تسليم و سازش فرود مى آوريد، با اين حوادث روبرو نمى شديد. پس اين شما هستيد كه قدم در اين راه گذاشته ايد.(5) اما امام سجاد (عليه السلام ) به او مى گويد:
لا تطعموا ان تهينونا و نكرمكم و ان نكف الاذى عنكم و تؤ ذونا
فالله يعلم انا لا نحبكم و لا نلومكم ان لم تحبونا
يعنى ؛ شما انتظار داريد كه ما را مورد اهانت قرار دهيد ولى ما شما را اكرام كنيم ! ما را مورد آزار و شكنجه قرار دهيد ولى ما دست از شما برداريم ! خدا مى داند كه ما هرگز شما را دوست نمى داريم و البته شما را ملامت نخواهيم كرد بر اين كه دوست دار ما نيستيد.
يزيد مى گويد: در اين جا حق با شماست ولى اصولا پدر و جد تو - پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) - تلاش كردند تا قدرت را به كف آورند و امير باشند و با ما به نزاع و درگيرى پرداختند…
على بن الحسين (عليه السلام ) در پاسخ او فرمود:
اى پسر معاويه و هند! قبل از اين كه تو به دنيا بيايى ، پيامبرى و حكومت از آن جد و نياكان من بوده است . روز بدر، احد و احزاب پرچم پيروزمند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دست پدر من - على بن ابى طالب (عليه السلام –( بود در حالى كه پدر و جد تو پرچم كفر را در دست داشتند!
سخن كه به اين جا انجاميد، چنان يزيد به بن بست رسيده بود كه چاره اى جز سكوت نداشت . البته اگر اين سخنان در محفلى خصوصى رد و بدل شده بود چه بسا يزيد، بيش از اين ها ناشكيبايى مى كرد و امام على بن الحسين (عليه السلام ) را خاموش مى كرد و مى كشت .اما يزيد در آن محفل عمومى گام در ميدان مناظره و اثبات حقانيت خويش گذارده و اكنون مجلس در وضعيتى قرار گرفته است كه او ناچار به ادامه آن وضع است .
امام سجاد (عليه السلام ) كه شرايط دگرگون شده مجلس را شاهد بود و نفوذ سخنانش را در حاضران احساس مى نمود، آهنگ سخن را از شيوه استدلالى به روش عاطفى تغيير داد. نه براى متاءثر ساختن يزيد! بلكه براى بيدار ساختن وجدان ها و عواطفى كه اكنون با سخنان و استدلال هاى او شعورشان رو به بيدارى نهاده است . امام فرمود:
اى يزيد! اگر درك مى كردى و مى دانستى كه چه كرده اى و با پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان ما چه رفتارى داشته اى و اگر براستى قادر بودى عمق اين فاجعه را بشناسى به كوه ها مى گريختى بر ريگها مى خفتى و آرام نمى گرفت.
امام نگاهى هم به مردم دارد، به حاضران مجلس يزيد! و مى فرمايد:
ماذا تقولون اذ قال النبى لكم ماذا فعتلتم و انتم آخر الامم
بعترتى و باهل بعد مفتقدى منهم اسارى و منهم ضرجوا بدم (6)
يعنى ؛ چه پاسخ خواهيد داشت آن گاه كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به شما بگويد: شمايان كه سرآمد امت ها هستيد، با عترت من و خاندان ، بعد از رحلت من چه كرديد! برخى را به اسارت كشانديد و گروهى را به خون شان آغشته ساختيد! (7)
1- ترجمه مقتل ابى مخنف 193-196؛ مقاتل الطالبين 2/121؛ احتجاج طبرسى 2/310-311؛ مقتل خوارزمى 2/69؛ احقاق الحق 2/126-128؛ مثير الاحزان 54؛ بحارالنوار 138-139؛ نفس امهموم 242؛ مقتل الحسين 352.
2- امام سجاد(ع)- احمد ترابي
3- حديد 23-22
4- شورى /30
5- تاريخ طبرى 7/376
6- بحار الانوار 45/131
7- امام سجاد(ع)، احمد ترابي
گفت حتی من ؟
گفتم نگران روزیم
گفت : گفت آن با من
گفتم :خیلی تنهایم
گفت : تنها تر از من
گفتم قلبم خالیست
گفت : پرش کن از عشق من
گفتم : دست نیاز دارم
گفت : بگیر دست من
گفتم از تو خیلی دورم :
گفت : من از تو نه
گفتم چکار کنم
گفت : توکل به من
گفتم هیچ کس کنارم نمانده
گفت : بجز من
گفتم خدایا چرا اینقدر می گوئی من
گفت : چون من از تو هستم و تو از من
پس حالا که خدا است ترس چه معنائی دارد
چون من خدای بزرگی دارم
اين عكس فقط جنبه طنز دارد
