نظارت و بازرسی

اهميت بازرسي و نظارت
جوهر كنترل و نظارت
هر کسی جلوی بازرسی را  بگیرد با اصلاح مخالفت کرده است . اهمیت دستگاه بازرسی این است که اگر کسی از بازرسی استقبال کرد از خوب شدن و خوب ماندن  استقبال کرده است .

جوهر کنترل و بازرسی،نظارتی است که به وسیله آن عملکرد کارکنان در سازمان با معیارهای مشخص شده و هماهنگ با اهداف سازمان مورد بررسی قرار می گیرد. تا با آنها هماهنگی لازم را در اجرا داشته باشد.اساس این نظارت بر اطلاعات مبنایی استوار است (چک لیست) که در اختیار مدیران سازمان از یک سو و بازرسان و ناظران از سوی دیگر قرار می گیرد. در نظارت اقدامات انجام شده با استانداردهای از پیش تعیین شده مقایسه می شود.




در مقوله بازرسی و نظارت سوالاتی که مطرح است :
1- کنترل ،نظارت و بازرسی چیست؟
2- چه کسی نظارت و بازرسی را انجام می دهد؟
3- چه چیزی یا چه کسی کنترل و بازرسی و نظارت می شود؟
4-  چگونه کنترل و بازرسی و نظارت صورت می گیرد؟
جوهر کنترل و بازرسی،نظارتی است که به وسیله آن عملکرد کارکنان در سازمان با معیارهای مشخص شده و هماهنگ با اهداف سازمان مورد بررسی قرار می گیرد. تا با آنها هماهنگی لازم را در اجرا داشته باشد.اساس این نظارت بر اطلاعات مبنایی استوار است (چک لیست) که در اختیار مدیران سازمان از یک سو و بازرسان و ناظران از سوی دیگر قرار می گیرد.در نظارت اقدامات انجام شده با استانداردهای از پیش تعیین شده مقایسه می شود.
در سلسله وظایف هر مدیری ،نظارت و کنترل از مهمترین وظایف اوست .زیرا مسئولیت نهایی مدیر در یک سازمان ، درکنار قدرت ، اختیار ، و نفوذ او حفظ نظام آن سازمان است . هر نظامی که به هر حال ساخته دست بشر است بر اساس قراردادها و اعتبارات انسانی اداره می شود و باید بطور مستمر و پیگیر مورد نظارت و بازرسی دقیق قرار گیرد.
لذا عامل نظارت و کنترل به سرنوشت هر سازمان بستگی دارد و توجه جدی،عمیق و دقیق به آن الزامی است. بر اساس این وظیفه مدیر در اعمال کنترل و نظارت در واقع هماهنگی ، برنامه ریزی ، سازماندهی ، و در نهایت اصلاح اقدامات و عملياتي است كه در راه نیل به اهداف و مقاصد و برنامه های مورد نظر در هر سازمان الزامی است . به همین لحاظ در برنامه ریزی ، نظارت و بازرسی اطمینان بخش با یکدیگر ارتباط دارند.
به عبارت دیگر ابزار برنامه ریزی و مدیریت عبارتند از:
داشتن برنامه كوتاه مدت و بلند مدت که بر اساس اهداف و مقاصد مورد نظر در سازمان برای رسیدن مطلوب به این اهداف و مقاصد تعيين مي شود.
بازرسی و نظارت كنترل و ارزشيابي برنامه هاي اجرائي و بودجه هاي صرف شده در اجرای برنامه ها و نیز بازرسي چگونگی انجام اقدامات و برنامه ها توسط عوامل و افراد دست اندر کار بر اساس اهداف و مقاصد پیش بیني شده در سازمان صورت می گیرد.
بنابراین نظارت و کنترل یکی از اجزای اصلی مدیریت محسوب می گردد.
بدون توجه به این جزء مهم برنامه ریزی،هدایت و دیگر وظایف مدیریت ناقص بوده و برای انجام درست آن تضميني در ميان نخواهد بود.  نظارت و کنترل مدير بايد به شکلی باشد که در صورت مشاهده خطا و انحراف در روند امور بلافاصله اقدام لازم را برای تصحیح آن به عمل آورد.
نظارت و بازرسی می بایستی مشخص کننده انحرافات،و حاوی پیشنهادهای اصلاحی لازم برای انجام صحیح و اصولی امور باشد.لذا در نظارت و کنترل از راه کارهای عملی و علمی برای حصول اطمینان از انطباق فعالیتهای اجرایی با قوانین مورد عمل و افزایش بهره وری و بهره دهی در همه ابعاد به ویژه نیروی انسانی استفاده گردد.
به همین اساس باید توجه داشت که وظیفه نظارت و بازرسی نباید به صورت صوری،تشریفاتی و در حد انجام وظیفه معمولی ناظران و بازرسان تلقی گردد.زیرا شرط اساسی تحقق اهداف یک سازمان نظارت و بازرسی دقیق است. در محیطهای پویا و متلاطم تر نظارت و بازرسی جدی و دقیقتر الزامی است نقش سیستمهای نظارتی در این محیطها به سزاست و همیشه ترمز نیست بلکه بعضاً نقش فرمان و راهنما را بازی می کند و نظارت و بازرسی دقیق راهگشای بسیاری از مشکلات امروز سازمان ما خواهد بود.
فرایند بازرسی و نظارت  در موارد بسیاری با ابهام و پیچیدگی خاصی روبروست زیرا اصولاً دراین فرهنگ مسئولیت و پاسخ گویی خیلی مبهم است در صورتیکه در منابع دینی اساساً پست امانت است نه ریاست ،  لذا مسئولیت آور بوده و باید به افکار عمومي پاسخگو باشیم.
مدیران اختیار و نفوذ را می خواهند و البته این حق آنان است اما غالباً پذیرای مسئولیت و پاسخگویی در حیطه ماموريت و خود نيستند. در نتیجه همین ابهام،فرایند نظارت و بازرسی را با دشواری مواجه می سازد.بی تردید یکی از مسائل مهم و در خور توجه هر سازمان و چگونگي عملکرد عوامل سازمان رفتار درست و سنجیده عوامل سازمان در کارآیی هرچه بیشتر مجموعه اثرگذار است.تاثیر مطلوب نظارت و بازرسی در کنترل و مهار کارکنان غیر قابل انکار است. نظارت از شيوه هاي بسیار مهم در اداره امور می باشد و اگر کارکنان بدانند که عملکرد آنها مورد بازرسی و در نهایت باز خواست قرار خواهد گرفت در انجام وظایف و مسئولیتهای خود دقت بیشتری می کنند.اگر نظارت دقیق از عملکرد کارکنان باشد کمتر دچار خطا و یا تخلف می شوند.
به تعبیر مقام معظم رهبری:
"احساس وجود ناظری دقیق و امانتدار،روحیه مقاومت در برابر فساد و وسوه های آدمهای ناباب را در انسانهای سالم تقویت و روحیه متخلفان را تضعیف می کند".    ( 11/07/1383 )
تذکر:
هدف نهایی نظارت اصلاح و بهبود اوضاع است و به طور دقیق شناسایی ، کشف و ریشه یابی و سپس راه حل اصلاحی ارائه می شود . راه حلی که همراه با یافتن خطاهای عوامل دست اندرکار،اشتباهات فاحش را برملا ساخته و برای ادامه مسیر دستورالعمل مناسب صادر نماید.
نظارت و کنترل باید به دنبال کمال بخشی به فرد ، مجموعه و در نهایت جامعه و اصلاح وضعیت موجود  باشد.
ما در نظارت بدنبال کمال بخشی به فرد ، مجموعه و در نهایت جامعه و اصلاح وضعیت موجود می باشيم بدون کنترل هیچ تضمینی برای دستیابی به اهداف سازمانی وجود ندارد.ما بدنبال فقط نکات منفی نبوده بلکه نقاط قوت و مثبت مد نظر است. اساساً بازرسی سالم و صحیح بازرسی است که نقاط قوت و ضعف با هم لحاظ شود.
در اثر بازرسی و نظارت تنها افرادی که صلاحیت حضور و اقدام در یک سازمان را دارند شناسایی و در مقام خود مي مانند و از حضور افرادی که لیاقت و شایستگی ندارند و با سوء استفاده از موقعیت شغلی خود اقدام به خیانت می کنند جلوگیری می شود.همچنین از زیاده طلبی ، سوء استفاده ، حیف و میل شخصی اموال عمومی جلوگیری بعمل می آورد و در نتیجه اعتماد عموم مردم به نظام مقدس جمهوري اسلامی در پیگیری،اجرا و برقراری عدالت اجتماعی دو چندان می گردد.اين مهم موجب می شود افراد سودجو، هوسران و ناشایست، هوس به دست آوردن جایگاهها و مسئولیت را در سر نپرورانند.
"جایگاهها و مسئولیتها امانت  اند و نه طعمه".

همچنین تشویق صالحان ، کارکنان سالم باعث افزایش انگیزه و ترغیب عاملان و کارگزاران صدیق می شود.
تذکر ضروری :
بازرسی و نظارت هرجا گام گذارد ، نه برای مشکل آفرینی و به اصطلاح مچ گیری ، بلکه باید برای اصلاح و حل مشکلات و ارائه راه حل های کاربردی و تصمیم سازیهای مفید و موثر مي باشد.
به عبارت دیگر نظارت و بازرسی فراهم آورنده ، اطلاعات مناسب، مفید و لازم برای مدیریت اثربخش و قابل اطمینان در یک سازمان انسانی و متعالی است.    

نیم نگاهی به خطبه 69 نهج البلاغه

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

 

» در خطبه 69 نهج البلاغه، مولاي متقيان(ع)فرموده اند: «من راه راست كردن كژي هايشما را مي دانم اما اصلاح شما را به بهايفاسد كردن خويش نمي خواهم» منظور از اين جمله چيست؟ مرز امر بهمعروف و نهي از منكر چيست؟ چگونه انساندر اين راه فاسد مي شود؟

» خطبه 69 سخناني از امير مؤمنان(ع) است که حضرت آن را در سرزنش بعضي از يارانش فرموده است: «و اني لعالم بما يصلحکم ... اي مردم سست عنصر، چقدر و تا کي با شما مدار کنم... گويا امام اشاره مي فرمايند: اين خيال باطل را از مغز خود دور کنيد که براي تحصيل خشنودي شما، خود را فاسد کنم». آن گروه سبک مغز و خيال پرور که امام آنها را مورد خطاب و سرنزش قرار داد، خيالات و توقعات بي اساسي داشتند. اين توقعات بيجا ريشه در دنياجوئي و هواپرستي و شيطان گروي ايشان داشت لذا امام با آنها مخالفت مي نمود و هرگز تسليم خواسته هايشان نشد. آن گروه در عمل کارهايي را انجام مي دادند که امام را وسيله رسيدن به متامع و خواسته هاي خود سازند و اصلاح خود را مشروط به عملي شدن اين خواسته ها مي دانستند از جمله:
       1) توقع داشتند در اين دنيا که جايگاه کار و تلاش است، رها شوند که در آسايشگاه خود بيارمند و معاششان در هر موقع که اراده مي کنند در اختيار آنها قرار گيرد.
      2) هواي پست و مقام در سر مي پروراندند و از مولا امير مؤمنان مي خواستند که به سرعت به ايشان پاسخ مثبت دهد.
      3) مي خواستند آزاد و مطلق العنان باشند تا بيت المال را طعمه گواراي خود کرده، آن را ببلعند.
       4) رها شوند تا خويشاوندان و اقرباء و همه کساني را که با چاپلوسي ايشان را دلخوش کنند، بر مردم جامعه مسلط کنند تا آنان در زندگي حيواني خود غوطه ور شوند و آه و ناله مستمندان جامعه فرشتگان ملکوتي را بيازارد و وبال همه آنها بگردن علي بن ابيطالب(ع) بيفتد و عقاب و کيفر الهي را براي خود بيندوزد.
      اين چيزها عوامل اصلاح ايشان بود در حاليکه تن دادن به اين اصلاحات، نخست خود مولي اميرمؤمنان را فاسد مي کند بعد ايشان را. لذا امام فرمود «من راه راست کردن کژيهاي شما را مي دانم اما اصلاح شما را به بهاي فاسد ساختن خويش نمي خواهم.»،(خطبه 69 نهج البلاغه) .
      با توجه به اين که امر به معروف و نهي از منکر مقوله اي جدا از اين خطبه است براي کسب اطلاعات بيشتر راجع به اين تکليف الهي به کتاب شريف «امر به معروف و نهي از منکر» تأليف آيت الله نوري همداني مراجعه کنيد.

 

 

یا حسین

سنده: ابوالفضل شریفی | لینک ثابت | یک نظر

 

 
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

 

حضور خدا


لحظه هایی هست در زندگی
که ناب ترین لحظه هاست 
و آن همان لحظه های حضور خداست...

 

حضرت علی اصغر


حالا براي خنده كه دير است گريه كن
بابا نخواب...موقع شير است...گريه كن...
 
در مانده ام ميان دوراهي...كجا روم؟
چشمم كه رفته است سياهي...كجا روم؟
 
جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد
دنبال آب، من به همه رو زدم نشد...
 
عمه تو را ز دور نشان ميدهد نخواب
هي شانه ي رباب تكان ميدهد نخواب
 
شد وقت بازي ات كمرت را گرفته ام
با احتياط زير سرت را گرفته ام
 
قنداقه ات كه بست لبت باز شد علي؟
خنديد مادرت... چقدر ناز شد علي
 
افسوس مادرت شب شادي ات نديد
چشم رباب حجله ي دامادي ات نديد...
 
در خيمه گرم كرده خودش مجلست علي
جاي نفس بلند شده "خس خست " علي
 
تا پشتِ خيمه كار ِ پدر سر به زيري است
تازه زمان ديدن دندان شيري است
 
همبازي تو ساقه ي تير است گريه كن
بابا نخواب موقع شير است گريه كن
طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، برچسب ها: حسن لطفی، نوشته شده در تاریخ جمعه دهم آبان 1392 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات ولی صادقی-حضرت علی اصغر علیه السلام-رباعی مرثیه
یک غنچه که رنج تشنگی آبش کرد
نامردی روزگار بی تابش کرد
می خواست لبی تر کند و برخیزد
افسوس که تیر حرمله خوابش کرد طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، رباعي، نوشته شده در تاریخ جمعه دهم آبان 1392 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات علی فردوسی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مدح و مرثیه
زره پوشيده از قنداقه، بي شمشير مي آيد
شجاعت ارث اين قوم است، مثل شير مي آيد
  به روي دست بابا آسمان ها را نشان كرده
چقدر آبي به اين چشمان بي تقصير مي آيد!
  زبانش كودكانه است و نمي فهمم چه مي گويد
ولي مي خوانم از چشمش كه با تكبير مي آيد
  به چيزي لب نزد جز آه از لطف ستم، اما
نمي دانم چرا از دست دنيا سير مي آيد!
  جهاني را شفاعت ميكند با قطره ي اشكي
كه از چشمش تو گويي آيه ي تطهير مي آيد
  الهي بشكند دست كماندار تو اي صياد
كه آهو برَه اي شش ماهه در نخجير مي آيد
  چه زخمی خورده آیا بر کجای طفل شش ماهه!؟
كه با خون دارد از اين زخم بوي شير مي آيد!
مربع بخواب اي كودكم، لالا...، كه سيرابت كند دشمن
بخواب اي كودكم، لالا...، كه دارد تير مي آيد طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، برچسب ها: علی فردوسی، نوشته شده در تاریخ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغرعلیه السلام-مرثیه
تبسم كن جواب خنده ی جان پرورت با من
خدا داند چه كردی در نگاه آخرت با من
نه تنها می كنم تشییع جسمت را به تنهایی
كه در جمع شهیدان است دفن پیكرت با من
سپر گشتن به استقبال پیكان عدو با تو
برون آوردن تیر ستم از حنجرت با من
تن پاك تو پشت خیمه ها همسایۀ اكبر
چهل منزل به نوك نیزۀ دشمن سرت با من
چو خواهد بر تو گرید اول از من رو بگرداند
ز بس دارد وفا و مهربانی مادرت با من
اگر زخم گلویت را ببیند بر سر دستم
چه خواهد گفت در خیمه سكینه خواهرت با من
تو خاموش از سخن گردیده ای اما سخن گوید
دو چشم بسته و حلق ز گل نازكترت با من
شود آغوش من هم مقتل تو هم مزار تو
بُوَد چون جان من تا حشر جسم اطهرت با من
اگر پایین پایم جسم پاك اكبرم باشد
شكسته سینه ام، قبر علیِّ اصغرم باشد طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ شنبه نوزدهم اسفند 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات علی انسانی-حضرت علی اصغر علیه السلام-نوحه


من باغبان عشقم و، گل می فروشم بگرفته ام این غنچه را، بر روی دوشم این آخرین یار من است ای اهل کوفه این مهر طومار من است ای اهل کوفه آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار» با خنده ی آخر ز خود، شرمنده ام کرد با یک نگه هم کُشت او، هم زنده ام کرد این آخرین یار من است، ای اهل کوفه این مهر طومار من است، ای اهل کوفه آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار» ای کوفیان آورده ام، شش ماهه مهمان بر روی دست من بود، یک جزء قرآن این آخرین یار من است، ای اهل کوفه این مهر طومار من است، ای اهل کوفه آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار» طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات محمد امین سبکیار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
تو تشنه می روی و زمان سفر شده یا روز های تیره تر از شب سحر شده گرم بیان خواهش خشک لبت شدم دیدم لبت ز خون گلوی تو تر شده شاید که تیر سینه من را هدف گرفت از چه گلوی تو به تیر سه شعبه سپر شده؟ این ساقه ی لطیف که با بوسه می شکست حالا دو نیم از لب تیز تبر شده یک دشت غرق هلهله و خنده روبروست دریایی از تلاطم غم پشت سر شده دور از نگاه منتظر مادرت،علی تشییع و کفن و دفن تنت دردسر شده آهسته زخم باز تو را بسته ام ولی حس می کنم که فاصله اش بیشتر شده طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ یکشنبه دوازدهم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات محمد ژولیده-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
ای بر غریبیِ تو درود و سلام من
شد آخرین جهاد سپاهت به نام من
 (هل من معین) تو گفتی و (لبیک) سهم من
یعنی شراب وصل تو باشد به کام من
بیهوده خیمه، نغمۀ لالایی ام زند
گهواره نیست در خور شأن و مقام من
گر شیرخواره ام، اسدلله زاده ام
شیر خداست سَروَر و جدّ گرام من
من آخرین مجاهد نستوه لشگرم
باید شود فدای ولایت تمام من
یک قطره آب از لب دریایشان محال
شد شیر مادرم ز جفاها حرام من
من تشنۀ شهادت و مجنون دلبرم
مرهون آب کِی شود ای قوم، جام من
دریای آب و حنجر عطشان! عجیب نیست؟
این علت شکست شما و دوام من ادامه این شعر... طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ شنبه یازدهم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات حسن جواهری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه-دوبیتی
حرم را دشمنان بی تاب کردند
پر از خون صورت مهتاب کردند
علی اصغر شش ماهه ام  رابه تیر حرمله سیراب کردند طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات سید محسن حسینی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
دیده بگشا تا شود تنهاییِ من باورت نیمه جان هستی و من چون جان گرفتم در برت هم چو گیسویت مرا این سو و آن سو می کشی می کُشی آخر مرا با خنده های آخرت بین میدان و حرم کردی تو سرگردان مرا من نمی دانم چه گویم در جوابِ مادرت عذرخواهی می کنم من گر نمی بوسم تو را ای به قربان سرت! ترسم جدا گردد سرت می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج تاب زیر سمّ مرکب را ندارد پیکرت طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات حسن لطفی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
تا که بر روی زمین خیمه‌ی سقا افتاد
پدرت از نفس و مادرت از پا افتاد
ناخنت خون شده و چهره‌ی مادر زخمی
آن قدر چنگ زدی تا به رخش جا افتاد
به همه رو زدم اما چه کنم، خندیدند
چشم‌ها تا که به چشم تر بابا افتاد
خواستم بوسه بگیرم ز لبان خشکت
گذر حرمله افسوس به این جا افتاد
حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست
کودکی بال زد اما ز تقلّا افتاد
دست و پا می‌زدی و هلهله‌ها می‌آمد
عرق شرمِ پدر وقت تماشا افتاد
همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی ولی انگار که یک فاصله این جا افتاد طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
این طفل شیرخواره همۀ لشکر من است
در بیـن سی هـزار سپه، یـاور من است
یـک بـاغ لاله هـدیه به محبوب کرده‌ام
این شیرخواره دسته گلِ آخـرِ من است
خونی کز آن جمال خدا گشت لاله‌گون
بـاور کنید خـون علی‌اصغرِ مـن است
ایـن طفـل شیر را مشمارید شیرخوار
من مصحف خدایم و این کوثر من است
مـن سینه چـاک سنگر سـرخ شهادتم
این است آن شهید که هم‌سنگر من است
ایـن اسـت آن شهیـد کـه با بی‌زبانی‌اش
تـا صبـح روز حشـر پیام‌آور من است
جسمش به روی دست من و مرغ روح او
پـرواز کـرده در بغـلِ مـادر مـن است
چون شمعِ سوخته شده از قحط آب، آب
آبـی اگر که خورده ز چشمِ تر من است
خواهید اگر کنید پس از این زیارتش
قبرش به روی سینۀ غم‌پرور من است
«میثم» شـرارۀ دل مـا را کِشد به نظم با سوزِ سینه، تشنه لبِ ساغر من است طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات هانی امیر فرجی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

حالا كه راهِ آب دگر وا نميشود
حالا كه چاره اي به تو پيدا نميشود 
حالا كه مشكِ ساقی لب تشنه پاره شد
بين دو نهر قطره مُهَيّا نميشود 
من گريه ميكنم تو بزن چنگ سينه ام
دردي كه بي دواست مداوا نميشود 
اي ماهي فتاده به دور از فراتِ من
اين دست و پا زدن به تو دريا نميشود 
دارد تلذّي ات همه را ميكشد علي
خواهم كه شير آورم اما نميشود 
از من مخواه تا كه در آغوش گيرمت
بابا نگاه ميكند اينجا نميشود 
شش ماه، شب به پاي تو بيدار بوده ام
امشب كنار من آيا نميشود؟ 
بد مادري براي تو بودم كه ميروي؟
واللهِ تير ِ حرمله لالا نميشود 
هم جوشني به قدِّ تو در خيمه ها نبود
هم اينكه روي نيزه سرت جا نميشود 
تو قصد كرده اي كه فقط دِق دهي مرا
وقتي كه ماندنت به تمنّا نميشود 
من لال ميشوم خودت اصلاً به من بگو
بي تو رباب بي كس و تنها نميشود؟ 
مادر ، نرفته اي تو دلم شور ميزند
صرف نظر از اين سفر حالا نميشود؟ 
دارم يقين علي كه پس از پر كشيدنت
ديگر خموش ناله ي زنها نميشود 
گويد دلم كه ناله نكن بيخودي رباب
اين شيرخواره خوش قد و بالا نميشود طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات سید رضا موید-حضرت علی اصغر علیه السلام -مرثیه
چون زد حسین ناله "هل مِن مُعین" خویش اصغر به گاهواره شنید و بگفت من فریاد غربت و طلب یاری از پدر بشنید و کرد گریه و نالید و گفت من می خواست یک ذبیح دگر آن خلیل عشق که آن مِهر به برج مهد بتابید و گفت من گفتا که کیست شاهد مظلومی حسین اصغر ز جان گذشت و خروشید و گفت من تیر بلا رسید و بگفتا نشانه کیست؟ آن گل شتاب کرد و بخندید و گفت من گفتم که دستگیر "مؤید" به حشر کیست؟ آن شیر خواره مهر فزایید و گفت من طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات جواد حیدری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
گلی نشكفته از گلشن گرفتی
تموم عمرمو دشمن گرفتی
الهی حرمله دستت قلم شه
كبوتر بچه مو از من گرفتی
***
نمودی بر پدر یاری عزیزم
از او كردی طرفداری عزیزم
الهی مادرت دورت بگرده
چه قبر كوچكی داری عزیزم
***
با بودن تو حال و هوایی دارم
هر چند هراس از جدایی دارم
اما تو برو به فكر بابایت باش مادر تو برو منم خدایی دارم طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، رباعي، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات حسن جواهری-علی اصغر علیه السلام-مرثیه

ای حرمله شرر به دل مادرم زدی
زان تیرها  که جانب اهل حرم زدی
کرد نا امید اهل حرم را به لحظه ای
تیری که تو به دیده آب آورم زدی
یاس مرا شکستی وپرپر نمودی اش
دیگر چرا تو شعله به برگ وبرم زدی
با آن سه شعبه ای که ز زهر بود آتشین
آتش به قلب همسر غم پرورم زدی
بر قلب داغدار من ای کاش می زدی
تیری که بر گلوی علی اصغرم زدی
می خواستی اگر بزنی ای لعین چرا
آن لحظه ای که بود علی در برم زدی طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات سید رضا موید-حضرت علی اصغر علیه السلام -مرثیه

بگیر اصغرم را و آبش بده که سوزد سرا پایش از تشنگی رخش بوسم اما چه بوسیدنی که افسرده سیمایش از تشنگی عطش از نگاهش ربوده است تاب ترک خورده لب هایش از تشنگی زند دست و پا روی دستان من که می لرزد اعضایش از تشنگی کند گریه آهسته چون ناله اش گره خورده در نایش از تشنگی نه شیری، نه آبی که در آفتاب کنم من تسلّایش از تشنگی به گهواره می پیچد از سوز تب کند تب مداوایش از تشنگی از این تشنگی چون "مؤید" بسوخت رها کن به فردایش از تشنگی طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات علیرضا قزوه-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر
نشنید کس مصیبت از این جان گدازتر
صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر
وز پی شبی ز روز قیامت درازتر
بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست
قران کسی شنیده از این دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم که شود نیزه ، رحل من
امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر
عشق توام کشاند بدین جا ، نه کوفیان
من بی نیازم از همه ، تو بی نیازتر
قنداق اصغر است مرا تیر آخرین
در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر
با کاروان نیزه شبی را سحر کنید
باران شوید و با همه تن گریه سر کنید طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه-رباعی
شـرف را تـا ابـد پاینده کردی شهادت را به خونت زنده کردی تسلـي تـا دهـي قلب پدر را به پيش تير قاتل خنده كردي **** به حلقت تیر کین بنشست اصغرتو را دادم چه زود از دست اصغرخودم دیدم که این تیر سه شعبه نفس را بر گلویت بست اصغر**** ز اشکم خون به قلب سنگ کردم نفس را در گلویم تنگ کردم گرفتم دست خود زیر گلویت ز خونت صورتم را رنگ کردم ****به قلبم حرمله تیـر خطـا زد گلـوی نـازک طفـل مـرا زد دو چشم بود بر زخم گلويش در دستش بسته بود و دست و پا زد **** کسی چون من گل پرپر نبیند گلـوی پـاره اصغـر نبینـد بدست خویش کندم قبر او را که این قنداقه را مادر نبیند طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، رباعي، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات علی انسانی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
رباب هست و خروش و خسته حالي
به دامن اشك و جاي طفل خالي
اگر گهواره را پس داده بودند
دلش خوش بود با طفل خيالي طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، رباعي، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات سراج-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
اولین روز است که بی گهواره می گردی  علی  یک شبه مادر برای خود شدی مردی علی  آخرین باری که بستم بند این قنداق را بر دلم افتاد که دیگر بر نمی گردی علی بیشتر شرمنده می سازی پدر را گریه کن بس کن این لبخند تو اشکم در آورد ی علی  زانویت را جمع کردی بس که پر دردی علی  باز کن از ساقه ی تیر انگشتان خود  نیست هم بازی تو بیپاره ام کردی علی بی تعادل هستی ، ماتم چگونه با سرت حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی می زنی لبخند پیدا می شود سر های تیر  عاقبت دندان شیری هم در آوردی علی طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد خواهد که آب گوید اما زبان ندارد دیشب به گاهواره تا صبح ناله می زد امروز روی دستم دیگر توان ندارد هنگام گریه کوشد تا اشک خود بنوشد اشکی که تر کند لب دور دهان ندارد رخ مثل برگ پاییز لب چون دو چوبه ی خشک این غنچه ی بهاری غیر از خزان ندارد ای حرمله مکش تیر یک سو فکن کمان را یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد شمشیر اوست آهش فریاد او تلظّی منت بن گذارید یک قطره آب آرید جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد به کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد با من اگر بجنگید تا کشتنم بجنگید این شیر خواره بر کف تیغ و سنان ندارد جز اشک خجلت خود آب روان ندارد مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن جز شانه ی امامش دیگر مکان ندارد طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات کلامی زنجانی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

اي تير بلا شيشه ي جان را تو شكستي وي پيك اجل قلب جهان را تو شكستي چشمم به رهت بود ,رسيدي به سراغم آيينه ي آيين زمان را تو شكستي
داغ علي اكبر به دمت گشته نشانه خون گريه نما,چون كه نشان را تو شكستي از بوسه گه فاطمه تقبيل نمودي گنجينه ي اسرار نهان را تو شكستي قلبي كه بود قلب همه عالم امكان كاشانه به خود كردي و آن را تو شكستي آن لحظه كه اندر دل من جاي گرفتي يكباره دل عالميان را تو شكستي از ناي دلم نغمه ي يا فاطمه خيزد آخر به گلو بغض فغان را تو شكستي تيري چو تو بر سجده گه سر سپهم خورد پيشاني آن يار جوان را تو شكستي بر اصغر من نيز از اين تير زد اعدا زآن قلب رباب نگران را تو شكستي زآن حنجر و زآن سجده گه وزين دل پر سوز فرياد,كه پيمانه ي جان را تو شكستي طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

تبسم كن جواب خنده ي جان پرورت با من خدا داند چه كردي در نگاه آخرت با من نه تنها ميكنم تشييع جسمت را به تنهايي كه در جمع شهيدان است دفن پيكرت با من
سپر گشتن به استقبال پيكان عدو با تو برون آوردن تير ستم از حنجرت با من تن پاك تو پشت خيمه ها همسايه ي اكبر چهل منزل به نوك نيزه ي دشمن سرت با من چو خواهد بر تو گريد اول از من رو بگرداند ز بس دارد وفا و مهرباني مادرت با من اگر زخم گلويت را ببيند بر سر دستم چه خواهد گفت در خيمه سكينه خواهرت با من تو خاموش از سخن گرديده اي اما سخن گويد دو چشم بسته و حلق ز گل نازكترت با من شود آغوش من هم مقتل تو هم مزار تو بُوَد چون جان من تا حشر جسم اطهرت با من اگر پايين پايم جسم پاك اكبرم باشد شكستِ سينه ام ، قبر عليِّ اصغرم باشد طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات سید محسن حسینی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
دیده بگشا تا شود تنهایی من باورت نیمه جان هستی و من چون جان گرفتم در برت همچو گیسویت مرا این سو و آن سو میکشی می کُشی آخر مرا با خنده های آخرت بین میدان و حرم کردی تو سرگردان مرا من نمی دانم چه گویم در جواب مادرت عذر خواهی می کنم من گر نمی بوسم تو را ای به قربان سرت، ترسم جدا گردد سرت می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج تاب زیر سم مرکب را ندارد پیکرت طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات علی صالحی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
غنچه اگر خم شده‌ست و تاب ندارد
از سر شاخه نچین، گلاب ندارد
ماهی من لب به روی لب زَنَد امّا
قدرت آن كه بگوید آب ندارد
دین شما چیست؟... از كدام قُماشید..؟
آب به بچه دهی، ثواب ندارد؟!
تیر سه شعبه برای كشتن شیر است
نازُكیِ این گلو كه تاب ندارد
هلهله‌هاتان برای چیست جماعت؟
مَردِ خجالت زده عذاب ندارد
كاش بمیرم ولی به خیمه نیایم
دلهُره‌ی مادرش جواب ندارد طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات حسن جواهری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه-دوبیتی
علی جان ای گل سرخ وسپیدم
ببین مادر ز داغ تو خمیدم
نمی گردد هنوز هم باور من
که من راس تورا بر نیزه دیدم
------------------------------
از دل بکشم من آه شبگیر علی
با داغ تو از جهان شدم سیر علی
تیری که ز پا نشاند علمدارم را
با حلق تو کرده کار شمشیر علی طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، رباعي، نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات امیر فرجی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

حالا كه راهِ آب دگر وا نميشود
حالا كه چاره اي به تو پيدا نميشود
حالا كه مشكِ ساقي لب تشنه پاره شد
بين دو نهر قطره مُهَيّا نميشود
من گريه ميكنم تو بزن چنگ سينه ام
دردي كه بي دواست مداوا نميشود
اي ماهي فتاده به دور از فراتِ من
اين دست و پا زدن به تو دريا نميشود
دارد تلذّي ات همه را ميكشد علي
خواهم كه شير آورم اما نميشود
از من مخواه تا كه در آغوش گيرمت
بابا نگاه ميكند اينجا نميشود
شش ماه، شب به پاي تو بيدار بوده ام
امشب كنار من آيا نميشود؟
بد مادري براي تو بودم كه ميروي؟
واللهِ تير ِ حرمله لالا نميشود
هم جوشني به قدِّ تو در خيمه ها نبود
هم اينكه روي نيزه سرت جا نميشود
تو قصد كرده اي كه فقط دِق دهي مرا
وقتي كه ماندنت به تمنّا نميشود
من لال ميشوم خودت اصلاً به من بگو
بي تو رباب بي كس و تنها نميشود؟
مادر ، نرفته اي تو دلم شور ميزند
صرف نظر از اين سفر حالا نميشود؟
دارم يقين علي كه پس از پر كشيدنت
ديگر خموش ناله ي زنها نميشود
گويد دلم كه ناله نكن بيخودي رباب
اين شيرخواره خوش قد و بالا نميشود
  طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلاما-مرثیه
کسی چون من گل پرپر نبیند گلـوی پـاره اصغـر نبینـد بدست خویش کندم قبر او را که این قنداقه را مادر نبیند طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، رباعي، نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات جواد حیدری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

این ناله ی شکسته ی یک خسته مادر است بی شیر بودنم به خدا مرگ آور است آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل خجلت زده غریب و پریشان و مضطر است از دخترم سکینه شنیدم چها شده رویت خضاب گشته ز خون کبوتر است مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم من مادرم که سینه ی من مهد اصغر است یا که ببند چشم علی یا که صبرکن چشمش هنوز در پی بیچاره مادر است با من مگو که تیر به حلق علی زدند بر حنجرش نشانه ی تیزی خنجر است سنگ لحد نچیده برویش مریز خاک تازه بخواب رفته گل من که پرپر است داغش عظیم اگرچه خودش شیر خواره بود این داغ سخت با همه غمها برابر است طبقه بندی: حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت، نوشته شده در تاریخ شنبه بیستم آبان 1391 توسط عبدالزهرا آرشیو نظرات ناصر الدین شاه-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

خواست تا ترکند از چشمه کوثر کامش خواست تا در صف عشاق نویسندش تک خواست آن طفل بیاورد به بزم معشوق گفت شه آخر قربانی ما این طفلک قطرة آب زکامش منمائید دریغ کز عطش لب بدهن میمکد اندک اندک دانی آن تیر بلا گشت ز دست که رها آنکه بنمود از اول بجهان غصب فدک شاه خون علی اصغر بسما میپاشید یعنی عاشق من و معشوق تو و این سنگ محک گفت با ناله که ای بلبل خوش الحانم بسوی باغ جنان میروی الله معک گرچه پابسته و دلخسته ز دستم رفتی لیک آسوده شدی از ستم جور فلک



.غزل زیبا در مدح حضرت سیدالشهدا

.غزل زیبا در مدح حضرت سیدالشهدا

درود برتن عریان سید الشهدا

سلام بر لب عطشان سید الشهدا

زنوک نیزه شده ملک بی حدود خدا

پراز تلاوت قرآن سیدالشهدا

زیارت شب آدینه اش گرامی باد

که هست فاطمه مهمان سید الشهدا

عجب نه کز نفسش معجز مسیح دمد

کسی که هست ثنا خوان سید الشهدا

به چشم خویش کنید التماس و گریه کنید

که هست فاطمه گریان سید الشهدا

سلام خلق و سلام خدای عزوجل

به زخم های فراوان سید الشهدا

به گیسوان پریشان فاطمه سوگند

که عالم است پریشان سید الشهد

نشان نیزه ومشیرو تیرو خنجر و سنگ

بهشت لاله و ریحان سید الشهدا

یقین کنید همان چوب خیزران می گفت

سلام بر لب و دندان سید الشهدا

زهی کرم که زآغاز، نخل میثم را

رقم زدند به دیوان سید الشهدا

مدح حضرت زهرا (سلام الله  علیها)

آسمان بر پای سلمان تو اختر ریخته

آبرو هم آب رو بر خاک قنبر ریخته

حضرت عیسی مسیح از آسمان چارمین

روح، جای گل به دامان ابوذر ریخته

کعبه ی جان استی و در خانه ی خشت و گلت

جای فرش از عرش جبریل امین پر ریخته

با تماشای جمالت گوهر روحی فداک

از تبسم های شیرین پیمبر ریخته

نام تو انسیة الحورا و دور خانه ات

صد فلک حوریه مانند کبوتر ریخته

سایه ات از قامتت افتاده در باغ بهشت

دورآن بر سجده یک جنت صنوبر ریخته

از تبسم هات، روح تازه دادی بر پدر

با کلامت اشک شوق از چشم حیدر ریخته

فضه ات از بس شریف و طیب است و طاهر است

جای گل در دامنش روح مطهرریخته

هر کجا نام گدای آستانت آمده

شهر یاران سراسر تاج از سر ریخته

در مسیر دشمنانت تا جهنم نار قهر

از نگاه دوستانت فیض کوثر ریخته

بسکه اوصاف تو را تکرار کرده روز و شب

از لب ختم رسل قند مکرر ریخته

در زمین حشر میبینم نباشد جای پا

بسکه از دستت برات عفو داور ریخته

فاتح خیبر به بازوی تو دارد احتیاج

گویی از انگشت هایت فتح خیبر ریخته

گرچه تنهایی میان دشمنان در حفظ دوست

روی خاک پات صد افلاک لشکر ریخته

در حیات خانه ی خشت و گلت بال ملک

در تنورت نور از مهر منور ریخته

بسکه احسان میکنی از شرم احساست عرق

از جبین بر صورت خصم ستمگر ر یخته

خواست نام فضه گردد در کنیزانت علم

ورنه در بیت تو صد حورا و حاجر ریخته

با تکلم های شیرین تو در دوران حمل

در لبخند از تبسم های مادر ریخته

تو عزادار پدر بودی چرا در خانه ات

بار هیزم جای گل خصم ستمگر ریخته

آه تو بر خواسته از آتش خصم خدا

اشک تو خونیست کز شمشیر حیدر ریخته

بعد محسن طرح قتل کل اولاد تورا

قاتل بیداد گر تا صبح محشر ریخته

دسته بیداد سقیفه خون ابناء تو را

تا قیامت از دم شمشیر وخنجر ریخته

ظلم پشت ظلم،فتنه روی فتنه ،دم به دم

طرح دیگر ،طرح دیگر،طرح دیگر ریخته

خون اصغر در وجود محسن شش ماهه بود

خون محسن از گلوی خشک اصغر ریخته

از همان ساعت که مادر گوش تو آذرده شد

خون به دشت کربلا از گوش دختر ریخته

گرچه عمری چشم میثم بوده گریان در غمت

اشک او روز ازل در عالم زر ریخته

سلام بر لب عطشان سید الشهدا

زنوک نیزه شده ملک بی حدود خدا

پراز تلاوت قرآن سیدالشهدا

زیارت شب آدینه اش گرامی باد

که هست فاطمه مهمان سید الشهدا

عجب نه کز نفسش معجز مسیح دمد

کسی که هست ثنا خوان سید الشهدا

به چشم خویش کنید التماس و گریه کنید

که هست فاطمه گریان سید الشهدا

سلام خلق و سلام خدای عزوجل

به زخم های فراوان سید الشهدا

به گیسوان پریشان فاطمه سوگند

که عالم است پریشان سید الشهد

نشان نیزه ومشیرو تیرو خنجر و سنگ

بهشت لاله و ریحان سید الشهدا

یقین کنید همان چوب خیزران می گفت

سلام بر لب و دندان سید الشهدا

زهی کرم که زآغاز، نخل میثم را

رقم زدند به دیوان سید الشهدا

مدح حضرت زهرا (سلام الله  علیها)

آسمان بر پای سلمان تو اختر ریخته

آبرو هم آب رو بر خاک قنبر ریخته

حضرت عیسی مسیح از آسمان چارمین

روح، جای گل به دامان ابوذر ریخته

کعبه ی جان استی و در خانه ی خشت و گلت

جای فرش از عرش جبریل امین پر ریخته

با تماشای جمالت گوهر روحی فداک

از تبسم های شیرین پیمبر ریخته

نام تو انسیة الحورا و دور خانه ات

صد فلک حوریه مانند کبوتر ریخته

سایه ات از قامتت افتاده در باغ بهشت

دورآن بر سجده یک جنت صنوبر ریخته

از تبسم هات، روح تازه دادی بر پدر

با کلامت اشک شوق از چشم حیدر ریخته

فضه ات از بس شریف و طیب است و طاهر است

جای گل در دامنش روح مطهرریخته

هر کجا نام گدای آستانت آمده

شهر یاران سراسر تاج از سر ریخته

در مسیر دشمنانت تا جهنم نار قهر

از نگاه دوستانت فیض کوثر ریخته

بسکه اوصاف تو را تکرار کرده روز و شب

از لب ختم رسل قند مکرر ریخته

در زمین حشر میبینم نباشد جای پا

بسکه از دستت برات عفو داور ریخته

فاتح خیبر به بازوی تو دارد احتیاج

گویی از انگشت هایت فتح خیبر ریخته

گرچه تنهایی میان دشمنان در حفظ دوست

روی خاک پات صد افلاک لشکر ریخته

در حیات خانه ی خشت و گلت بال ملک

در تنورت نور از مهر منور ریخته

بسکه احسان میکنی از شرم احساست عرق

از جبین بر صورت خصم ستمگر ر یخته

خواست نام فضه گردد در کنیزانت علم

ورنه در بیت تو صد حورا و حاجر ریخته

با تکلم های شیرین تو در دوران حمل

در لبخند از تبسم های مادر ریخته

تو عزادار پدر بودی چرا در خانه ات

بار هیزم جای گل خصم ستمگر ریخته

آه تو بر خواسته از آتش خصم خدا

اشک تو خونیست کز شمشیر حیدر ریخته

بعد محسن طرح قتل کل اولاد تورا

قاتل بیداد گر تا صبح محشر ریخته

دسته بیداد سقیفه خون ابناء تو را

تا قیامت از دم شمشیر وخنجر ریخته

ظلم پشت ظلم،فتنه روی فتنه ،دم به دم

طرح دیگر ،طرح دیگر،طرح دیگر ریخته

خون اصغر در وجود محسن شش ماهه بود

خون محسن از گلوی خشک اصغر ریخته

از همان ساعت که مادر گوش تو آذرده شد

خون به دشت کربلا از گوش دختر ریخته

گرچه عمری چشم میثم بوده گریان در غمت

اشک او روز ازل در عالم زر ریخته

نیم نگاهی به حج تمتع امسال با کاروان 19033 جای همه شما  دوستان  و آرزومندان خالی

اريخ : جمعه دهم آبان 1392 | 15:2 | نویسنده : غلامرضا شورگشتی
یادواره شهدا کاروان

تاريخ : سه شنبه هفتم آبان 1392 | 21:34 | نویسنده : غلامرضا شورگشتی

گزارش تصویری حج ۹۲

شب هفتم محرم و ارادت خدمت حضرت علی اصغر

لالایی عموش بیاد،مشك و علم به دوش بیاد

گلم با بوسه ی عمو ،خدا کنه به هوش بیاد

لالایی باباش بیاد، سوار ذوالجناش بیاد

صدای خنده گلم ،برای عمه هاش بیاد

لالایی بارون بیاد، خوشی به خیمه مون بیاد

عمو نره سمت فرات، ابرا تو آسمون بیاد

وقتی بچه خوابه،میدونی چرا خوابه؟ شكمش سیره،گرسنه اش نیست،خدا كنه همه بچه ها خواب باشند امشب،میدونی چرا خوابه؟تشنه اش نیست،میدونی چرا خوابه؟ تازه تو بغل مادرش بوده، بچه ای رو نیم ساعت دست به دست كنی بیدار میشه،یه ساعت هركی تو خیمه بغلش كرد،آروم نشد.

لالایی بارون بیاد؛ خوشی به خیمه مون بیاد

عمو نره سمت فرات، ابرا تو آسمون بیاد

همش گفتیم بیاد،بیاد،حالا این یكی نیاد،چی نیاد؟

لالایی خزون نیاد، حرمله با کمون نیاد

آتیش به جونمون بسه، آتیش به خیمه مون نیاد

ناله میزنی بگم؟یا بچه رو حسین عمودی گرفته كه لشكر ببینه،یا بچه رو دو دست گرفته بغل كنه،خداحافظی كنه،در هر دو صورت:

لالایی خدا کنه ،تو خیمه سرصدا نشه

هرچی میخواد بشه بشه، سر از تنت جدا نشه

وای...حسین..

اینی كه مقتل میگه،فذبحوه من اذن الی اذن،یه بچه شش ماهه رو در نظر بیار،ببین از گوش تا گوش چقدره،ببین یه سر اگه از گوش تا گوشش بریده بشه،چی میمونه؟وای حسین...شماها مَردید،این همه سال گذشته،من دارم برات تعریف میكنم،داری گریه میكنی،حالا ببین مادر چه كرده كربلا، فذبحوه من اذن الی اذن،می خوام یه جایی ببرمت،شب هفتم،خیلی از مریض ها التماس دعا گفتند،آورد علی رو پشت خیمه ها،بمونه حسین چه بلایی سرش اومد،بخدا روضه علی اصغر پاره شدن گلو نیست،اینها پاره گلو زیاد داشتند،روضه علی اصغر اینه،كسی كه تكلیف عالم رو معلوم میكنه،كارش به جایی رسید،هی یه قدم میرفت،برمیگشت،متحیر،یه نگاه میكرد،میدید زنها جلو در خیمه اند،رفت پشت خیمه،نشست رو خاك،بچه رو آروم آروم گذاشت،دید علی دست انداخته تیرو گرفته،تیر و كشید بیرون،سر داره جدا میشه،سر و آروم آروم كنار بدن گذاشت،حسین.......نماز صبر خوند،استعینو بالصبر و صلوة،تا اومد علی رو بذاره،الله اكبر،اومد آروم سروچسبوند،به بدن،پارگیه گلو پیدا نشه،مادر داره میاد،رباب خودش رو رسوند،یه نگاه به علی كرد،میخوام یه حرفی بزنم باید ناله بزنی،داد بزنی،ان شاءالله كه گلوی بریده رو ندید مادرش،حنجر بریده رو ندید،حسین سر رو یه جوری گذاشت،مادر نبینه سه شعبه چه كرده،ای وای،می خوام از رباب بگم،اولشم گفتم،اینجا،حنجر بریده ندید،ندید،میدونی كی حنجر بریده دید،لااله الا الله،راوی نقل میكنه،میگی وقتی داشتن با چوب میزدن رو لبها،دیدن یه زنی از تو اُسرا دوید،رفت،سر حسین رو بغل كرد،دید رگُ بریده،چقدر بریزه تو خودش،دید دیگه الان وقتشه،یه دل سیر ناله بزنه،سر بریده رو بغل كرد،رباب برات بمیره،حسین.......

                   

بسم الله ،مدد میگیرم،از این آقازاده ی باب الحوائج ،شب هفتمه،از فردا قصه ی عطش شروع میشه،از فردا داستان عطش به خودش شكل تازه ای میگیره،كدوم عطش،اصلاً این عطش چیه،چیه كه از آدم ابوالبشر وقتی كه خمسه ی طیبه رو بهش یاد میده،جبرئیل به اسم اباعبدالله علیه السلام كه میرسه،برا آدم روضه ی عطش خونده میشه،از آدم تا خاتم،پیغمبر ما هم همینطور،هنوز به دنیا نیومده،این آقا تو رحم مادرش روضه عطش میخونه،این چیه؟عطش عطش،هركی میرسه میگه عطش،امام سجاد علیه السلام میخواد برا باباش سنگ قبر درست كنه،با انگشت مینویسه:هذا قبر حسین بن علی الذی قتلوه عطشانا،امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب می خواد حدیث بگه،یه جمله می گه: صغیرهم یمیتهم العطش ،همه میگن عطش،آقات ،امام زمان(عج)،وقتی تكیه به دیوار كعبه میزنه،میگه یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ بكربلاعَطشاناً،چرا این عطش اینقدر مهمه،این مقدمه ی روضه منه،چه خبره تو این عطش،چه سرّی تو این عطش نهفته است،اینقدر سخت و جانگدازه این عطش،از فردا آب رو میبندند،اهلبیت پیغمبر در محاصره ی بی آبی قرار میگیرند،من از شما سئوال میكنم،مگه سپاه ابی عبدالله چه سپاهیه؟یه عده زن  و بچه با حسین هستند،از روز اول دستور دادند،حسین رو از آب دور كنند،یه جایی حسین علیه السلام خیمه بزنه،یه جایی كه فاصله داشته باشه با شریعه،با این راحتی نزدیك نشه،یكی از اون حرفایی كه حربن یزید ریاحی رو منقلب كرد،یه مهاجه ای داره با عمرسعد روز عاشورا،باهاش حرف زد،حر به عمرسعد لعنت الله علیه گفت: عمرسعد این آبی كه تو بستی به حسین،حیوانها ازش استفاده میكنند،تو چیكار داری؟ كجای دینه؟این زن و بچه باهاشن،سه روز آب رو بستی،ببین صدای گریه قطع نمیشه. اینها اینقدر پست بودند،آب رو بستند میخواستند از نظر ضعف جسمانی،وقتی آب نباشه،كم كم بدن قواش تحلیل میره،جانبازا ،بچه رزمنده ها،اگه تو جلسه باشند،تو جبهه تشنگی كشیدید دیگه،دیدید تشنگی چیكار میكنه با آدم،اونم رو بچه، بعد آدم زخمی میشه،مجروح میشه،زخمی آب بدنش تحلیل میره،نیاز به آب داره، اینها همه نشون میده عطش چه كرده،الله اكبر،اما همه ی داستان عطش برای اصحاب و یاران و لشكریان اباعبدالله،هر جوری بگی قابل توجیهه،اما برا یه نفر قابل توجیه نیست،بهتر بگم،همه رو میتونی آروم كنی،همه زبون دارن میتونن اظهار عطش كنن،آدم باهاشون حرف بزنه،راضی شون كنه،آرامشون كنه،اما من سئوال دارم،یه بچه ی شیرخواره رو چه جوری باید آروم كرد؟اگه بچه ات تشنه باشه،این بچه بیدار شده،این بچه تشنه است،تا حالا برات پیش اومده؟ راهش ببر،باهاش بازی كن،بغلش كن،رو پات بخوابونش،فایده نداره، بچه ی تشنه آب میخواد،.. یا حسین............

لالا، لالا لالا،ای گل پونه

قناریِ بی آب و دونه

خدا خودش روزی رسونه

لالا، مادر تو بدون شیره

گریه نکن صدات میگیره

این لبِ یا این که کویره

لالا، لالا لالایی

بچه رو دست نگه داریم خود به خود گردنش ،سرش ،پیدا میشه

لالا نشون نده اینقدر گلوتو

وا کن دو دست کوچولوتو

دعا بکن یه کم عموتو

لالا، لالا لالایی

 

لالا پرستوی سرخ و سفیدم

کی گفته من شیرت نمیدم

شیری نمونده ای امیدم

لالا لالا

گفتم یكی به سقا

 بگه داره میشه دیر

زودتر بیاد و گرنه

بچه ام می اُفته از شیر

لالا لالا عزیزم

گریه نكن،اینها دلشون رحم نمیاد،صدا زد داره بچه گریه میكنه،امیر پدر رو بزنم یا پسر رو،گفت:مگه سفیدی زیر گلو رو نمیبینی،وای،حسین داشت حرف میزد،یه مرتبه دید سر علی اوفتاد،ای حسین.......

ابی عبدالله اومد پشت خیمه ها،چه گذشت به دل حسین علیه السلام،ان شاءالله هیچ  پدری به روز حسین نیوفته،ان شاءالله هیچ بابایی بچه تو بغلش نمیره،روی برگشتن نداشت،یه قدم می گذاشت،لااله الا الله،نمی دونم بگم یا نه، این بچه زیر عبا،بعضی وقت ها از حال میرفت، نمی دونم ،اصلاً جونی تو بدن مونده بود،این كه میگن :فذبحوه من اذن الی الاذن،مگه یه بچه چقدر گردن داره،چقدر سر داره، رفت پشت خیمه ها،خودش با دست خودش یه قبر كند،می خوام بگم،تنها شهیدی كه حسین،خود ابی عبدالله دفنش كرد،این آقا زاده علی اصغره،دفنش كرد،چرا دفنش كرد؟من چند تا دلیل میگم،خودت دیگه ناله داری بزن،منم میشینم با تو ناله میزنم،شاید حسین این بچه رو دفن كرد،اولین دلیلی كه من به ذهنم می رسه،میگم حسین حال روز خیمه هارو میدونست،می دونست زن و بچه چه غوغایی تو دلشونه،میدونست اینها بدن علی اكبر رو دیدند،بدن قاسم رو دیدند،از همه  بالاتر اینها داغ عباس رو دیدند،می دونست دیگه طاقت ندارند، اگه این بدن رو ببینند،اگه این حلقوم رو ببینند،همه دق میكنند، یه دلیل دیگه، ابی عبدالله شاید به علم امامت،می دونه بعد از عاشورا،اینها چیكار میكنند،زود بدن رو دفن كرد،آخه میدونه اینها آماده شدند،چرا؟ میدونه اینها اسب هاشون رو نعل تازه زدن،قراره رو بدنها برن و بیان،وای،یه دلیل دیگه،شاید به این خاطر دفن كرد،گفت:اینها خیلی نامردند،شاید به علم امامت داره میبینه،یكی یكی سرها رو به نیزه كردن،آخه یه سر شیخواره،حسین........ من و تو یه چیزی رو داریم میشنویم،مادرها خیلی گوش بدن،من و تو داریم میشنویم داریم جون میدیم،فقط امشب بگو وای از دل رباب،میدونستی رباب گریه نكرده؟ جلوی حسین گریه نكرد،ما گریه میكنیم،سبك میشیم،آدم داغ میبینه بهش میگن بذار راحت باشه،بذار گریه كنه،سبك بشه،گریه نكنه همه میترسن،میگن این گریه نكنه دق میكنه، اما بمیرم،رباب چه كرد؟گریه نكرد،میدونی كی گریه كرد،شام غریبان گریه كرد،وقتی آب آزاد شد گریه كرد،زینب گفت:حالا چرا گریه میكنی؟گفت:خانم جان آب رو ببین،یه قطره اش رو به بچه ام ندادن،فرج امام زمان(عج) رو بخواه،بدم المظلوم،دستات رو بیار بالا،الهی العفو

منبع: كتاب گودال سرخ




                                 

از اینجا دیگه حواس ها جمع باشه،در خونه ی شیر خواره ی اباعبدالله،باب الحوائج،گرفتارها،مریض دارها،قرض دارها،شب هفتم،اگه كسی دست خالی برگرده،فقط و فقط تقصیر خودشه،چون از هرطرفی كه برای این آقازاده گریه میكنی،یه نفر دعات میكنه،یه طرف مادرش رباب دعا میكنه،یه طرف عمه جانش زینب دعات میكنه،یه طرف رقیه كنار گهواره نشسته،یه طرف بابای مظلومش دعات میكنه،گفت:

رُخت از بوسه ای بی گاه می سوخت

بچه رو دیدی،شیرخواره رو میگن،بوس نكنید،اگه احیاناً كسی بوسش كنه،اینقدر صورت لطیفه،جای لب و دهان این بوسه كننده،رو صورت این بچه می مونه.

رُخت از بوسه ای بی گاه می سوخت

نه تنها بوسه از یك آه می سوخت

علی لای لای،علی لای لای،لالایی لالایی.

چه كرده آفتاب گرم وقتی

رُخت در زیر نور ماه می سوخت

پریده رنگ و چسبیده زبانت

عطش افتاده با تاول به جانت

اكثر شیر خواره ها رو كه ببینی گریه می كنند،اما این شیر خواره فرق می كنه،یه نگاه كرد،گفت:

مخند اینگونه شیرینم به بابا

هنوز هیچ اتفاقی نیوفتاده علی اصغر داره میخنده،چرا ابی عبدالله میگه نخند،لب خشكیده شده

مخند اینگونه شیرینم به بابا

كه خون می ریزد از چاك لبانت

لالایی لالایی، لالایی لالایی،علی اصغرم

بچه رو روی دست گرفته ابی عبدالله،ان لم ترحمونی،به من رحم  نمی كنید، فارحموا هذا الطفل،به این بچه رحم كنید، إما تَروُنَهُ کیفَ یَتَلَظّی عَطَشاً،باید معنی كنم،معنی كنم بعد دادت دربیاد،گفت:ماهی رو از آب بیرون میندازید،تا اون موقعی كه جون داره،خودش رو هی از رو زمین بلند میكنه،بالا و پایین خودش رو میندازه،دیگه جونی براش نمی مونه،این لب هاش رو بهم می زنه،عرب این لحظه رو می گه تلضی،ابی عبدالله نشون داد بچه رو،سر رو شونه می افتاد،فرمود:ببینید داره تلظی میكنه،یعنی اگه آبم بهش برسونید شاید جون بده،بعضی از پیر مردهای سپاه،گفتند:حسین راست میگه،ما كه با بچه جنگ نداریم،ابی عبدالله ،علی اصغر رو آورد تو دل میدون،لباس پیغمبر رو پوشید،برا چی آقا اومد،اولاً منت نون كشیدن بده،منت آب كشیدن بد نیست،دوماً ابی عبدالله تا لحظه ی آخر،داره اینها رو هدایت میكنه،منت هدایت داره میكشه،نكنه اینها بیچاره برن تو جهنم،امامه دلش میسوزه،لذا بین لشكر،خیلی ها از پیرمردها بلند شدن گفتند:راست میگه حسین،بچه رو بگیرید سیراب كنید،ابن سعد ملعون،دید وضع سپاه داره بهم می ریزه،یه نگاه به حرمله نانجیب كرد،امتحانش رو پس داده،او چشم اباالفضلم هدف گرفته،گفت:چرا جوابش رو نمی دی،نانجیب گفت:بابارو نشونه بگیرم یا بچه رو،گفت:مگه سفیدی زیر گلوی علی رو نمی بینی،هنوز حرف های حسین تموم نشده،یه وقت دید علی داره بال بال می زنه،حالا دیگه حرف آقا عوض شد،تا حالا داشت با علی حرف می زد،حرف عوض شد،گفت:

برایم مرثیه می خواندی ای تیر

به دستم كودكم خواباندی ای تیر

تمام تارهای صوتی اش را

به هم پیچاندی و سوزاندی ای تیر

گفت:

گلویت سرخ و زیر و بم ندارد

چنان زخمی زده مرهم ندارد

بمیری حرمله با چشم دیدم

كه تیر تو زنیزه كم ندارد

***

زداغت تیر هم گریان شده ای وای

نفس در سینه ات سوزان شده ای وای

خدا را شكر دستم زیر سر بود

سرت از پوست آویزان شد ای وای

***

زچشمت رفت كم كم سو بمیرم

چكد خون از سر كیسو بمیرم

خدا رحمی كند مادر نبیند

سرت یك سو،تنت یك سو بمیرم

***

امشب كسی نباشه چشمش گریان نباشه برا علی،گفت:سنگ دل ترین رو آورد بیرون مختار،گفت:جایی شد دل تو هم بسوزه بحال حسین،گفت:یك جا،همه جا هلهله می كردم،كف می زدم،خوشحال بودم،یه جا دل من سوخت،دیدم حسین بچه رو زیر عبا گرفت،بین میدون متحیر بود،نمی دونست كجا بره،یه قدم می رفت سمت خیمه ها باز برمی گشت،گفت:خلاصه چیكار كرد ابی عبدالله رفت سمت خیمه ها،گفت:نه امیر،دیدم اومد پشت خیمه ها نشست روی خاك ها،با غلاف شمشیر یه قبر كوچولویی كند.

پدر با كودكی پرپر نشسته

به روی خاك ها مادر نشسته

رباب این را فقط تكرار می كرد

سه شعبه دارد و تا پر نشسته

یه منظره ای مادر دیده،می گفت:

عطش گرد پر و بال تو می گشت

غریبی پای اقبال تو می گشت

به پشت خیمه ها ای وای دیدم

كسی با نیزه دنبال تو می گشت

لالایی اصغرم،لایی لالایی

امشب خانم ها بیشتر باید گریه كنند،ای كاش بچه ها رو امشب بغل مادرها ندن،بابا ها بیرون نگه دارن،آخه شب ربابه،هی میومد كنار گهواره ی خالی،گفت:

چگونه خاك بریزم به روی زیبایت

كه تو بخندی و من كنم تماشایت

مزار كوچك تو پر شده از خونت

به خواب ماهی من در میان دریایت

مرا ببخش عزیزم كه جای قطره ی آب

به یك سه شعبه برآورده ام تقاضایت

چگونه جسم تو پنهان كنم كه می دانم

به وقت غارتمان می كنند پیدایت

كمی بخواب در این خاك تا كمی وقت است

كه بعد از این شود آغوش نیزه ها جایت

بیا رباب كه این شاید آخرین باری است

كه خواب می رود او با نوای لالایت

اگر نشد كه شود سایه سرت امروز

به روی نیزه شود سایه سار فردایت

حسین .....................

منبع: كتاب گودال سرخ


صدای جانسوزی، زینب کبری (سلام الله علیها) را از خاطرات خویش جدا می سازد، خدایا این صدای ناله ی کیست؟ آری می شوند، صدای دل گرفته ای را که می خواند «اصغرم، کودکم» با عجله راهی خیمه ی نیمه سوخته می گردد و پرده را بالا می زند که ناگهان رباب را می بیند که زانوان خویش را بغل گرفته و گریه می کند.

با  متانت خاص خود می فرماید: همسر برادرم چه شده؟ مگر قرارمان بر سکوت نبود؟

رباب با گریه ی خویش با خواهر شوهرش تکلم می کند «امروز قدری آب خوردم، سینه ام قدری شیر پیدا کرده و یاد علی اصغر و لب تشنه افتادم که در اثر عطش بر سینه ی من چنگ می زد و تقاضای آب داشت، آن موقعی که اصغر داشتم شیر نداشتم، حالا که شیر دارم شیرخواره ندارم.

عقیله ی بنی هاشم، ص 237

منبع:كتاب گلواژه های روضه



نویسنده خادم الشهداء در 02:06 ب.ظ | نظرات(0)

نگاه کن مقتل نوشته: من الاذن الی اذن، گوش تا گوش پاره شده، معلومه سرش افتاده است، پس اولین سری از شهدا که جدا شده سر این آقازاده است:

این اولین سر است که از تن جدا شده

                     این سیب سرخ نیست سر اصغر من است.

 

بی خود نبود رباب دائم زمزمه داشت:

گلی نشکفته از گلشن گرفتی

                 تمام عمرم و دشمن گرفتی

الهی حرمله دستت قلم شه       

                    کبوتر بچمو از من گرفتی

                       ***

ز فرط گریه نایم زخمه مادر

             دلم، چشمم، صدایم زخمه مادر

برای کندن قبرت در این خاک

              تمام پنجه هایم زخمه مادر

 

 




اقای سازگار تعریف می کرد، یکی از روضه خونای قدیمی به نام حاج مرزوق به یکی از دوستانش، به نام سیدحسن پیغام می ده، می گه بیا حاج مرزوق کارت داره، سیدحسن می گه رفتم دیدم به هم ریخته، فرمود: من آخر عمرم است سید حسن ! می خوام یه واقعیت را بگم، دیروز مادرت زهرا (سلام الله علیها) را دیدم، تو تب داشتم می سوختم، تو بیداری دیدم نه خواب، گفتم چه جوری؟

گفت: تشنگی بر من غالب شد، سه تا دختر داشتم، راضیه و مرضیه و فاطمه دختر اول را صدا زدم، راضیه یه کم آب بده، دیدم یه بانوی مجلله روبند سبز انداخته پدیدار شد، حیا کردم، آب نخواستم، دختر دومی را صدا زدم: مرضیه ! دوباره دیدم بی بی بلند شد اومد طرف من، دختر سوم را صدا زدم فاطمه ؛ بار سوم که شد خانم فرمود: حاج مرزوق سه بار منو صدا کردی؟ چی می خوای ؟ گفتم بی بی جان ! من حیا کردم حرف بزنم، صدا زد: حاج مرزوق عمری نوکری کردی، حالا وقتشه ما جواب بدیم، سرمو پایین انداختم، فرمود: تشنته، از زیر چادر آبی آورد، خوردم، به گوارایی این آب، تا حالا نخورده بودم، طبق عادت بچگی، گفتم: صلّی الله علیک یا ابا عبدالله ... ، دیدم صدای گریه ی بی بی بلند شد، فرمود: حاج مرزوق ! دلم گرفته برام روضه بخون، گفتم خانم، دکترا منعم کردند از روضه خوندن، ولی چون شما می فرمایید چشم، چه روضه ای بخونم، فرمود: روضه ی علی اصغرِ حسین را بخوون ... .



وقتی برای مرحوم آیت الله العظمی میرزای قمی (ره) مشکل پیش می آمد، توسل به ذیل عنایات علی اصغر (علیه السّلام) پیدا می کردند و علت آن را می فرمودند: هر کدام از شهداء می جنگیدند و یا حداقل از خودشان دفاع می نمودند، ولی حضرت علی اصغر (علیه السّلام) قدرت دفاع از خود  را نداشت.

باب الحوائج حضرت علی اصغر، ص 172

منبع:كتاب گلواژه های روضه