حالا براي خنده كه دير است گريه كن
بابا نخواب...موقع شير است...گريه كن...
در مانده ام ميان دوراهي...كجا روم؟
چشمم كه رفته است سياهي...كجا روم؟
جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد
دنبال آب، من به همه رو زدم نشد...
عمه تو را ز دور نشان ميدهد نخواب
هي شانه ي رباب تكان ميدهد نخواب
شد وقت بازي ات كمرت را گرفته ام
با احتياط زير سرت را گرفته ام
قنداقه ات كه بست لبت باز شد علي؟
خنديد مادرت... چقدر ناز شد علي
افسوس مادرت شب شادي ات نديد
چشم رباب حجله ي دامادي ات نديد...
در خيمه گرم كرده خودش مجلست علي
جاي نفس بلند شده "خس خست " علي
تا پشتِ خيمه كار ِ پدر سر به زيري است
تازه زمان ديدن دندان شيري است
همبازي تو ساقه ي تير است گريه كن
بابا نخواب موقع شير است گريه كن
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
برچسب ها:
حسن لطفی،
نوشته شده در تاریخ
جمعه دهم آبان 1392 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
ولی صادقی-حضرت علی اصغر علیه السلام-رباعی مرثیه
یک غنچه که رنج تشنگی آبش کرد
نامردی روزگار بی تابش کرد
می خواست لبی تر کند و برخیزد
افسوس که تیر حرمله خوابش کرد
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
رباعي،
نوشته شده در تاریخ
جمعه دهم آبان 1392 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
علی فردوسی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مدح و مرثیه
زره پوشيده از قنداقه، بي شمشير مي آيد
شجاعت ارث اين قوم است، مثل شير مي آيد
به روي دست بابا آسمان ها را نشان كرده
چقدر آبي به اين چشمان بي تقصير مي آيد!
زبانش كودكانه است و نمي فهمم چه مي گويد
ولي مي خوانم از چشمش كه با تكبير مي آيد
به چيزي لب نزد جز آه از لطف ستم، اما
نمي دانم چرا از دست دنيا سير مي آيد!
جهاني را شفاعت ميكند با قطره ي اشكي
كه از چشمش تو گويي آيه ي تطهير مي آيد
الهي بشكند دست كماندار تو اي صياد
كه آهو برَه اي شش ماهه در نخجير مي آيد
چه زخمی خورده آیا بر کجای طفل شش ماهه!؟
كه با خون دارد از اين زخم بوي شير مي آيد!
مربع
بخواب اي كودكم، لالا...، كه سيرابت كند دشمن
بخواب اي كودكم، لالا...، كه دارد تير مي آيد
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
برچسب ها:
علی فردوسی،
نوشته شده در تاریخ
سه شنبه شانزدهم مهر 1392 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغرعلیه السلام-مرثیه
تبسم كن جواب خنده ی جان پرورت با من
خدا داند چه كردی در نگاه آخرت با من
نه تنها می كنم تشییع جسمت را به تنهایی
كه در جمع شهیدان است دفن پیكرت با من
سپر گشتن به استقبال پیكان عدو با تو
برون آوردن تیر ستم از حنجرت با من
تن پاك تو پشت خیمه ها همسایۀ اكبر
چهل منزل به نوك نیزۀ دشمن سرت با من
چو خواهد بر تو گرید اول از من رو بگرداند
ز بس دارد وفا و مهربانی مادرت با من
اگر زخم گلویت را ببیند بر سر دستم
چه خواهد گفت در خیمه سكینه خواهرت با من
تو خاموش از سخن گردیده ای اما سخن گوید
دو چشم بسته و حلق ز گل نازكترت با من
شود آغوش من هم مقتل تو هم مزار تو
بُوَد چون جان من تا حشر جسم اطهرت با من
اگر پایین پایم جسم پاك اكبرم باشد
شكسته سینه ام، قبر علیِّ اصغرم باشد
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
شنبه نوزدهم اسفند 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
علی انسانی-حضرت علی اصغر علیه السلام-نوحه
من باغبان عشقم و، گل می فروشم
بگرفته ام این غنچه
را، بر روی دوشم
این آخرین یار من است
ای اهل کوفه
این مهر طومار من است
ای اهل کوفه
آه و واویلا، آه و
واویلا «تکرار»
با خنده ی آخر ز
خود، شرمنده ام کرد
با یک نگه هم کُشت
او، هم زنده ام کرد
این آخرین یار من
است، ای اهل کوفه
این مهر طومار من
است، ای اهل کوفه
آه و واویلا، آه و
واویلا «تکرار»
ای کوفیان آورده ام،
شش ماهه مهمان
بر روی دست من بود،
یک جزء قرآن
این آخرین یار من
است، ای اهل کوفه
این مهر طومار من
است، ای اهل کوفه
آه و واویلا، آه و
واویلا «تکرار»
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
محمد امین سبکیار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
تو تشنه می روی و زمان سفر شده
یا روز های تیره تر از شب سحر
شده
گرم بیان خواهش خشک لبت شدم
دیدم لبت ز خون گلوی تو تر شده
شاید که تیر سینه من را هدف گرفت
از چه گلوی تو به تیر سه شعبه
سپر شده؟
این ساقه ی لطیف که با بوسه می
شکست
حالا دو نیم از لب تیز تبر شده
یک دشت غرق هلهله و خنده روبروست
دریایی از تلاطم غم پشت سر شده
دور از نگاه منتظر مادرت،علی
تشییع و کفن و دفن تنت دردسر شده
آهسته زخم باز تو را بسته ام ولی
حس می کنم که فاصله اش بیشتر شده
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
یکشنبه دوازدهم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
محمد ژولیده-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
ای بر غریبیِ تو درود و سلام من
شد آخرین جهاد سپاهت به نام من
(هل
من معین) تو گفتی و (لبیک) سهم من
یعنی شراب وصل تو باشد به کام من
بیهوده خیمه، نغمۀ لالایی ام زند
گهواره نیست در خور شأن و مقام من
گر شیرخواره ام، اسدلله زاده ام
شیر خداست سَروَر و جدّ گرام من
من آخرین مجاهد نستوه لشگرم
باید شود فدای ولایت تمام من
یک قطره آب از لب دریایشان محال
شد شیر مادرم ز جفاها حرام من
من تشنۀ شهادت و مجنون دلبرم
مرهون آب کِی شود ای قوم، جام من
دریای آب و حنجر عطشان! عجیب نیست؟
این علت شکست شما و دوام من
ادامه
این شعر...
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
شنبه یازدهم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
حسن جواهری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه-دوبیتی
حرم را دشمنان بی تاب کردند
پر از خون صورت مهتاب کردند
علی اصغر شش ماهه ام رابه تیر حرمله سیراب کردند
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
پنجشنبه دوم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
سید محسن حسینی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
دیده
بگشا تا شود تنهاییِ من باورت
نیمه جان هستی و من چون جان گرفتم در برت
هم چو گیسویت مرا این سو و آن سو می کشی
می کُشی آخر مرا با خنده های آخرت
بین میدان و حرم کردی تو سرگردان مرا
من نمی دانم چه گویم در جوابِ مادرت
عذرخواهی می کنم من گر نمی بوسم تو را
ای به قربان سرت! ترسم جدا گردد سرت
می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج
تاب زیر سمّ مرکب را ندارد پیکرت
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
پنجشنبه دوم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
حسن لطفی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
تا که بر روی
زمین خیمهی سقا افتاد
پدرت از نفس و
مادرت از پا افتاد
ناخنت خون شده و
چهرهی مادر زخمی
آن قدر چنگ زدی
تا به رخش جا افتاد
به همه رو زدم
اما چه کنم، خندیدند
چشمها تا که به
چشم تر بابا افتاد
خواستم بوسه
بگیرم ز لبان خشکت
گذر حرمله افسوس
به این جا افتاد
حنجر نازکی
انگار ترک خورد و شکست
کودکی بال زد
اما ز تقلّا افتاد
دست و پا میزدی
و هلهلهها میآمد
عرق شرمِ پدر
وقت تماشا افتاد
همهی آرزویم
بود زبان باز کنی
ولی انگار که یک
فاصله این جا افتاد
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
پنجشنبه دوم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
این طفل شیرخواره
همۀ لشکر من است
در بیـن سی هـزار
سپه، یـاور من است
یـک بـاغ لاله
هـدیه به محبوب کردهام
این شیرخواره دسته
گلِ آخـرِ من است
خونی کز آن جمال
خدا گشت لالهگون
بـاور کنید خـون
علیاصغرِ مـن است
ایـن طفـل شیر را
مشمارید شیرخوار
من مصحف خدایم و
این کوثر من است
مـن سینه چـاک
سنگر سـرخ شهادتم
این است آن شهید
که همسنگر من است
ایـن اسـت آن
شهیـد کـه با بیزبانیاش
تـا صبـح روز حشـر
پیامآور من است
جسمش به روی دست
من و مرغ روح او
پـرواز کـرده در
بغـلِ مـادر مـن است
چون شمعِ سوخته
شده از قحط آب، آب
آبـی اگر که خورده
ز چشمِ تر من است
خواهید اگر کنید
پس از این زیارتش
قبرش به روی سینۀ
غمپرور من است
«میثم» شـرارۀ دل
مـا را کِشد به نظم
با سوزِ سینه،
تشنه لبِ ساغر من است
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
هانی امیر فرجی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
حالا كه راهِ آب دگر وا
نميشود
حالا كه چاره اي به تو
پيدا نميشود
حالا كه مشكِ ساقی لب تشنه پاره شد
بين دو نهر قطره مُهَيّا
نميشود
من گريه ميكنم تو بزن چنگ
سينه ام
دردي كه بي دواست مداوا
نميشود
اي ماهي فتاده به دور از
فراتِ من
اين دست و پا زدن به تو
دريا نميشود
دارد تلذّي ات همه را
ميكشد علي
خواهم كه شير آورم اما
نميشود
از من مخواه تا كه در آغوش
گيرمت
بابا نگاه ميكند اينجا
نميشود
شش ماه، شب به پاي تو
بيدار بوده ام
امشب كنار من آيا نميشود؟
بد مادري براي تو بودم كه
ميروي؟
واللهِ تير ِ حرمله لالا
نميشود
هم جوشني به قدِّ تو در
خيمه ها نبود
هم اينكه روي نيزه سرت جا
نميشود
تو قصد كرده اي كه فقط دِق
دهي مرا
وقتي كه ماندنت به تمنّا نميشود
من لال ميشوم خودت اصلاً
به من بگو
بي تو رباب بي كس و تنها
نميشود؟
مادر ، نرفته اي تو دلم
شور ميزند
صرف نظر از اين سفر حالا
نميشود؟
دارم يقين علي كه پس از پر
كشيدنت
ديگر خموش ناله ي زنها
نميشود
گويد دلم كه ناله نكن
بيخودي رباب
اين شيرخواره خوش قد و
بالا نميشود
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
سید رضا موید-حضرت علی اصغر علیه السلام -مرثیه
چون زد حسین ناله "هل مِن مُعین" خویش
اصغر به گاهواره شنید و
بگفت من
فریاد غربت و طلب یاری
از پدر
بشنید و کرد گریه و
نالید و گفت من
می خواست یک ذبیح دگر آن
خلیل عشق
که آن مِهر به برج مهد
بتابید و گفت من
گفتا که کیست شاهد
مظلومی حسین
اصغر ز جان گذشت و
خروشید و گفت من
تیر بلا رسید و بگفتا
نشانه کیست؟
آن گل شتاب کرد و بخندید
و گفت من
گفتم که دستگیر "مؤید"
به حشر کیست؟
آن شیر خواره مهر فزایید
و گفت من
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
جواد حیدری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
گلی نشكفته از گلشن گرفتی
تموم عمرمو دشمن گرفتی
الهی حرمله دستت قلم شه
كبوتر بچه مو از من گرفتی
***
نمودی بر پدر یاری عزیزم
از او كردی طرفداری عزیزم
الهی مادرت دورت بگرده
چه قبر كوچكی داری عزیزم
***
با بودن تو حال و هوایی دارم
هر چند هراس از جدایی دارم
اما تو برو به فكر بابایت باش
مادر تو برو منم خدایی دارم
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
رباعي،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
حسن جواهری-علی اصغر علیه السلام-مرثیه
ای حرمله شرر به دل مادرم زدی
زان تیرها که جانب اهل حرم زدی
کرد نا امید اهل حرم را به لحظه
ای
تیری که تو به دیده آب آورم زدی
یاس مرا شکستی وپرپر نمودی اش
دیگر چرا تو شعله به برگ وبرم زدی
با آن سه شعبه ای که ز زهر بود
آتشین
آتش به قلب همسر غم پرورم زدی
بر قلب داغدار من ای کاش می زدی
تیری که بر گلوی علی اصغرم زدی
می خواستی اگر بزنی ای لعین چرا
آن لحظه ای که بود علی در برم زدی
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
سید رضا موید-حضرت علی اصغر علیه السلام -مرثیه
بگیر اصغرم را و آبش بده
که سوزد سرا پایش از تشنگی
رخش بوسم اما چه بوسیدنی
که افسرده سیمایش از تشنگی
عطش از نگاهش ربوده است تاب
ترک خورده لب هایش از تشنگی
زند دست و پا روی دستان من
که می لرزد اعضایش از تشنگی
کند گریه آهسته چون ناله اش
گره خورده در نایش از تشنگی
نه شیری، نه آبی که در
آفتاب
کنم من تسلّایش از تشنگی
به گهواره می پیچد از سوز تب
کند تب مداوایش از تشنگی
از این تشنگی چون "مؤید" بسوخت
رها کن به فردایش از تشنگی
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
علیرضا قزوه-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر
نشنید کس مصیبت از این جان گدازتر
صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر
وز پی شبی ز روز قیامت درازتر
بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست
قران کسی شنیده از این دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم که شود نیزه ، رحل من
امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر
عشق توام کشاند بدین جا ، نه کوفیان
من بی نیازم از همه ، تو بی نیازتر
قنداق اصغر است مرا تیر آخرین
در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر
با کاروان نیزه شبی را سحر کنید
باران شوید و با همه تن گریه سر کنید
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه-رباعی
شـرف را تـا ابـد پاینده کردی شهادت را به خونت زنده کردی تسلـي تـا دهـي قلب پدر را به پيش تير قاتل خنده كردي **** به حلقت تیر کین بنشست اصغرتو را دادم چه زود از دست اصغرخودم دیدم که این تیر سه شعبه نفس را بر گلویت بست اصغر**** ز اشکم خون به قلب سنگ کردم نفس را در گلویم تنگ کردم گرفتم دست خود زیر گلویت ز خونت صورتم را رنگ کردم ****به قلبم حرمله تیـر خطـا زد گلـوی نـازک طفـل مـرا زد دو چشم بود بر زخم گلويش در دستش بسته بود و دست و پا زد **** کسی چون من گل پرپر نبیند گلـوی پـاره اصغـر نبینـد بدست خویش کندم قبر او را که این قنداقه را مادر نبیند
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
رباعي،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
علی انسانی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
رباب هست و خروش و خسته حالي
به دامن اشك و جاي طفل خالي
اگر گهواره را پس داده بودند
دلش خوش بود با طفل خيالي
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
رباعي،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
سراج-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
اولین روز است که بی گهواره می گردی علی
یک شبه مادر برای خود شدی مردی علی
آخرین باری که بستم بند این قنداق را
بر دلم افتاد که دیگر بر نمی گردی علی
بیشتر شرمنده می سازی پدر را گریه کن
بس کن این لبخند تو اشکم در آورد ی علی
زانویت را جمع کردی بس که پر دردی علی
باز کن از ساقه ی تیر انگشتان خود
نیست هم بازی تو بیپاره ام کردی علی
بی تعادل هستی ، ماتم چگونه با سرت
حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی
می زنی لبخند پیدا می شود سر های تیر
عاقبت دندان شیری هم در آوردی علی
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
ای اهل کوفه رحمی این طفل جان
ندارد
خواهد که آب گوید اما زبان ندارد
دیشب به گاهواره تا صبح ناله می زد
امروز روی دستم دیگر توان ندارد
هنگام گریه کوشد تا اشک خود بنوشد
اشکی که تر کند لب دور دهان ندارد
رخ مثل برگ پاییز لب چون دو چوبه ی خشک
این غنچه ی بهاری غیر از خزان ندارد
ای حرمله مکش تیر یک سو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد
شمشیر اوست آهش فریاد او تلظّی
منت بن گذارید یک قطره آب آرید
جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد
به کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد
با من اگر بجنگید تا کشتنم بجنگید
این شیر خواره بر کف تیغ و سنان ندارد
جز اشک خجلت خود آب روان ندارد
مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها
تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
جز شانه ی امامش دیگر مکان ندارد
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
کلامی زنجانی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
اي تير بلا شيشه ي جان
را تو شكستي
وي پيك اجل قلب جهان را
تو شكستي
چشمم به رهت بود ,رسيدي
به سراغم
آيينه ي آيين زمان را تو
شكستي
داغ علي اكبر به دمت گشته نشانه
خون گريه نما,چون كه
نشان را تو شكستي
از بوسه گه فاطمه تقبيل
نمودي
گنجينه ي اسرار نهان را
تو شكستي
قلبي كه بود قلب همه
عالم امكان
كاشانه به خود كردي و آن
را تو شكستي
آن لحظه كه اندر دل من
جاي گرفتي
يكباره دل عالميان را تو
شكستي
از ناي دلم نغمه ي يا
فاطمه خيزد
آخر به گلو بغض فغان را
تو شكستي
تيري چو تو بر سجده گه
سر سپهم خورد
پيشاني آن يار جوان را
تو شكستي
بر اصغر من نيز از اين
تير زد اعدا
زآن قلب رباب نگران را
تو شكستي
زآن حنجر و زآن سجده گه
وزين دل پر سوز
فرياد,كه پيمانه ي جان
را تو شكستي
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
تبسم كن جواب خنده ي جان پرورت با من
خدا داند چه كردي در
نگاه آخرت با من
نه تنها ميكنم تشييع
جسمت را به تنهايي
كه در جمع شهيدان است
دفن پيكرت با من
سپر گشتن به استقبال پيكان عدو با تو
برون آوردن تير ستم از
حنجرت با من
تن پاك تو پشت خيمه ها
همسايه ي اكبر
چهل منزل به نوك نيزه ي
دشمن سرت با من
چو خواهد بر تو گريد اول
از من رو بگرداند
ز بس دارد وفا و مهرباني
مادرت با من
اگر زخم گلويت را ببيند
بر سر دستم
چه خواهد گفت در خيمه
سكينه خواهرت با من
تو خاموش از سخن گرديده
اي اما سخن گويد
دو چشم بسته و حلق ز گل
نازكترت با من
شود آغوش من هم مقتل تو
هم مزار تو
بُوَد چون جان من تا حشر
جسم اطهرت با من
اگر پايين پايم جسم
پاك اكبرم باشد
شكستِ سينه ام ،
قبر عليِّ اصغرم باشد
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
سید محسن حسینی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
دیده بگشا تا شود تنهایی من باورت
نیمه جان هستی و من چون جان
گرفتم در برت
همچو گیسویت مرا این سو و آن سو
میکشی
می کُشی آخر مرا با خنده های
آخرت
بین میدان و حرم کردی تو سرگردان
مرا
من نمی دانم چه گویم در جواب
مادرت
عذر خواهی می کنم من گر نمی بوسم
تو را
ای به قربان سرت، ترسم جدا گردد
سرت
می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من
مرنج
تاب زیر سم مرکب را ندارد پیکرت
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
علی صالحی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
غنچه اگر خم شدهست
و تاب ندارد
از سر شاخه نچین،
گلاب ندارد
ماهی من لب به
روی لب زَنَد امّا
قدرت آن كه بگوید
آب ندارد
دین شما چیست؟... از
كدام قُماشید..؟
آب به بچه دهی،
ثواب ندارد؟!
تیر سه شعبه
برای كشتن شیر است
نازُكیِ این گلو
كه تاب ندارد
هلهلههاتان
برای چیست جماعت؟
مَردِ خجالت زده
عذاب ندارد
كاش بمیرم ولی
به خیمه نیایم
دلهُرهی مادرش
جواب ندارد
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
حسن جواهری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه-دوبیتی
علی جان ای گل سرخ وسپیدم
ببین مادر ز داغ تو خمیدم
نمی گردد هنوز هم باور من
که من راس تورا بر نیزه دیدم
------------------------------
از دل بکشم من آه شبگیر علی
با داغ تو از جهان شدم سیر علی
تیری که ز پا نشاند علمدارم را
با حلق تو کرده کار شمشیر علی
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
رباعي،
نوشته شده در تاریخ
دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
امیر فرجی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
حالا كه راهِ آب دگر وا نميشود
حالا كه چاره اي به تو پيدا
نميشود
حالا كه مشكِ ساقي لب تشنه پاره
شد
بين دو نهر قطره مُهَيّا نميشود
من گريه ميكنم تو بزن چنگ سينه
ام
دردي كه بي دواست مداوا نميشود
اي ماهي فتاده به دور از فراتِ
من
اين دست و پا زدن به تو دريا
نميشود
دارد تلذّي ات همه را ميكشد علي
خواهم كه شير آورم اما نميشود
از من مخواه تا كه در آغوش گيرمت
بابا نگاه ميكند اينجا نميشود
شش ماه، شب به پاي تو بيدار بوده
ام
امشب كنار من آيا نميشود؟
بد مادري براي تو بودم كه ميروي؟
واللهِ تير ِ حرمله لالا نميشود
هم جوشني به قدِّ تو در خيمه ها
نبود
هم اينكه روي نيزه سرت جا نميشود
تو قصد كرده اي كه فقط دِق دهي
مرا
وقتي كه ماندنت به تمنّا نميشود
من لال ميشوم خودت اصلاً به من
بگو
بي تو رباب بي كس و تنها نميشود؟
مادر ، نرفته اي تو دلم شور
ميزند
صرف نظر از اين سفر حالا نميشود؟
دارم يقين علي كه پس از پر
كشيدنت
ديگر خموش ناله ي زنها نميشود
گويد دلم كه ناله نكن بيخودي
رباب
اين شيرخواره خوش قد و بالا
نميشود
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلاما-مرثیه
کسی چون من گل پرپر نبیند
گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
بدست خویش کندم قبر او را
که این قنداقه را مادر نبیند
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
رباعي،
نوشته شده در تاریخ
دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
جواد حیدری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
این ناله ی شکسته ی یک خسته مادر
است
بی شیر بودنم به خدا مرگ آور است
آن مادری که شیر ندارد دهد به
طفل
خجلت زده غریب و پریشان و مضطر
است
از دخترم سکینه شنیدم چها شده
رویت خضاب گشته ز خون کبوتر است
مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم
من مادرم که سینه ی من مهد اصغر
است
یا که ببند چشم علی یا که صبرکن
چشمش هنوز در پی بیچاره مادر است
با من مگو که تیر به حلق علی
زدند
بر حنجرش نشانه ی تیزی خنجر است
سنگ لحد نچیده برویش مریز خاک
تازه بخواب رفته گل من که پرپر
است
داغش عظیم اگرچه خودش شیر خواره
بود
این داغ سخت با همه غمها برابر
است
طبقه بندی:
حضرت علی اصغر علیه السلام-مصیبت،
نوشته شده در تاریخ
شنبه بیستم آبان 1391 توسط عبدالزهرا
آرشیو نظرات
ناصر الدین شاه-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
خواست تا ترکند از چشمه کوثر کامش
خواست تا در صف عشاق نویسندش تک
خواست آن طفل بیاورد به بزم
معشوق
گفت شه آخر قربانی ما این طفلک
قطرة آب زکامش منمائید دریغ
کز عطش لب بدهن میمکد اندک اندک
دانی آن تیر بلا گشت ز دست که
رها
آنکه بنمود از اول بجهان غصب فدک
شاه خون علی اصغر بسما میپاشید
یعنی عاشق من و معشوق تو و این
سنگ محک
گفت با ناله که ای بلبل خوش
الحانم
بسوی باغ جنان میروی الله معک
گرچه پابسته و دلخسته ز دستم
رفتی
لیک آسوده شدی از ستم جور فلک